یک شبی مجنون نمازش را شکست
بیوضو در کوچهی لیلی نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجدهای زد بر لب درگاه او
پُر زِ لیلی شد دل پُر آه او
گفت یاربّ از چه خوارم کردهای
بر صلیب عشق دارم کردهای
جام لیلی را به دستم دادهای
وندر این بازی شکستم دادهای
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلیِ تو من نیستم
گفت ای دیوانه لیلیَت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم
سالها با جور لیلی ساختی
من کنارت بودم و نشناختی...
شبتون در پناه حق ❤️
همراه
همراه | همراه | همراه
همراه | همراه | همراه
پروکسی | پروکسی | پروکسی
پروکسی | پروکسی | پروکسی
پروکسی | پروکسی | پروکسی
پروکسی | پروکسی | پروکسی
July 19, 2025 264 1