آخرین باری را که واقعاً جایی حضور داشتم به یاد نمی‌آورم از شمارش… — گربه‌ای که پیتزا می‌خواد — TG.ME

Forwarded fromنانارنگیِ خَسته
آخرین باری را که واقعاً جایی حضور داشتم به یاد نمی‌آورم

از شمارش لقمه‌های پدر سر میز شام تا شمردن ماشین‌ها توی جاده همه را از یاد برده‌ام
نمی‌فهمم کی غذایم را خورده‌ام کی آن را بالا آورده‌ام
نمی‌فهمم کی ماشین حرکت می‌کند کی از آن پل آبی‌رنگ رد می‌شویم و کی به باغ نارنج می‌رسیم

امروز سوار بر افکارم شدم و با آن‌ها به باغ نارنج رفتم اما حتی آنجا هم نارنجی را ندیدم چون من آنجا نبودم

من در اتاقم زیر پتو پنهان شده‌ام
نارنج‌ها کپک زده‌اند

صدای خنده می‌آید دوستانم کنارم هستند اما من کجا هستم؟!

در لابه‌لای خاطراتم دنبال چیزی می‌گردم لایه به لایه‌شان را کنار می‌زنم شاید برسم به جایی که همه‌چیز از آن شروع شد اما هرچه پایین‌تر می‌روم چیزی نیست فقط جای خالی چیزی که نمی‌دانم چه بوده را میبینم
حالا که می‌نویسم ذهنم اینجاست
چند دقیقه‌ی دیگر همه‌ی افکارم را توی چمدانم می‌گذارم و به یک گردش طولانی می‌روم

کاش می‌توانستم درخت‌ها را هم توی چمدانم جا بدهم
شاید این‌بار وقتی به باغ رسیدم
واقعاً آنجا باشم کنار نارنج ها
September 1, 2026 52 1