کوهنوردی در شب برفی و تاریک از کوه به پایین پرت شد ، اما طناب او را نگه داشت ، کوهنورد بین اسمان و زمین معلق شد . هر چه صدا زد کسی ان اطراف نبود ، از همه جا ناامید شد خدا را صدا زد ، ناگهان صدایی شنید
از من چه می خواهی ؟
-خدایا نجاتم بده!
صدا گفت طناب را ببر
کوهنورد جرات نکرد ، فردا صبح بقیه کوهنوردان با جنازه ای اویزان روبرو شدند که از سرما یخ زده بود در حالی که فقط ۱ متر با زمین فاصله داشت …
August 29, 2026 26