𝑂𝑁𝐸 𝐷𝑅𝐸𝐴𝑀🦋~Spoiler alerts‼️ تهیون زانو زد و دستش رو روی دست یونجون گذاشت. «میترسی؟» یونجون لبخند کوتاهی زد. «از چی؟» تهیون هیچی نگفت. فقط دستای سرد یونجون رو بین دستاش فشرد. از چی؟ این سفر؟ از آینده؟ از اینکه شاید هیچ مثل قبل نشن؟ نمیدونست. یونجون فقط اینو…ریکت یادتون نره☝️t.me/OneDreamFiction/7502TranslateSeptember 2, 2026 180