از غَذای خوب خوشَش می‌آمد، از یک رستورانِ تمیز یا حوله‌ای که تازه… — BOOK™ — TG.ME

از غَذای خوب خوشَش می‌آمد، از یک رستورانِ تمیز یا حوله‌ای که تازه شسته شده باشد و یک‌جوری خشکی و زبری دارد که اِنگار نو است. بَعد که خواست دنیا را عَوض کند، همه این چیزها را در خودش کُشت.

- هوشنگ گلشیری/ آینه‌های دَردار
❤4💔1
September 5, 2026 1.2K 1 2