آمبولانس از دور پیداست...
همه منتظرند،
اما کسی برای استقبال دست تکان نمیدهد.
آمدهای از غربت،
اما چه غریبانه...
نه با لبخند،
نه با چمدان،
نه با آرزوی فردا؛
در سکوتی سنگین،
در آغوش یک آمبولانس.
سالها دور از خانه بودی،
شاید هر شب دلت برای مادر،
برای پدر،
برای کوچههای قدیمی تنگ میشد...
امروز برگشتی،
اما چه حیف...
کسی که همیشه آرزو داشت
روزی با پای خودش به خانه برگردد،
حالا بر دوش دیگران آمده است.
آمبولانس میایستد...
در باز میشود،
و یک شهر، برای بدرقهی غربتکشیدهای
اشک میریزد.
چه تلخ است
«رسیدن» وقتی دیگر
کسی منتظر صدایت نیست...
خوش آمدی به خانه،
مسافر خستهی غربت...
اینجا دیگر غریب نیستی؛
اینجا خاکت،
نامت را تا ابد به یاد خواهد داشت. 🖤🥀
🎤مداح:حاج حسین مشکینی
💻تدوین و صدابردار:حسین اکبری
https://t.me/OLYMPIC_SD_HA
August 16, 2026 992 5