مجله هنری اُ-دو: post #19208 — TG.ME

نگذار کسی بداند ما چه جوری همدیگر را دوست داریم . نگذار کسی بفهمد عشق یعنی چی ، خب ؟ گفتم خب . گفت این چیزها فقط مال من و توست ، خب ؟ گفتم خب . بندبند انگشت‌هام را می‌بوسید و می‌گفت خب ؟ و من فقط نگاهش می‌کردم . این‌همه قشنگی کجای خلقت پنهان شده بود که حالا یکباره همه‌اش بریزد توی بغلم ؟ صداش نور بود ، نگاهش نور بود ، حضورش نور بود . می‌ترسیدم یک‌وقت پلک بزنم نباشد ، می‌ترسیدم تنهام بگذارد برود و من توی تاریکی گم شوم . می‌ترسیدم . گفت به هیشکی نگو ، خب ؟ گفتم خب . از خواب که پریدم تمام صورتم خیس بود . دلم پنجره نمی‌خواست ، سایه‌های درخت نمی‌خواست ، گوشواره نمی‌خواست ، صدای سورملینا می‌خواست که توی سینه‌ام می‌سوخت ، مثل آتش که حجم اتاق را پر کرده بود . تب داشتم . دلم آب یخ می‌خواست . گفتم یه قرص تب‌بر داری ؟ جوابم را نداد . توی بغلم خوابش برده بود . دست به موهاش کشیدم گفتم عزیزم ، عزیزم #عباس_معروفی #سمفونی_مردگانی 🐋 @O2mag | مجله هنری اُ-دو

❤4
August 24, 2026 224 6