ریچارد پاپن، دانشجویی از یک خانوادهی معمولی، وارد یک کالج کوچک و اليت در ورمانت میشه و جذب یک گروه بسیار خاص از دانشجویان یونان باستان میشه، گروهی مرموز، زیبا و بهشدت به هم وابسته، تحت نظر استادی کاریزماتیک. از همون صفحهی اول کتاب میفهمیم که این گروه یکی از اعضای خودشون، بانی، رو کشتن؛ سؤال اصلی این نیست که «چه کسی» بلکه «چرا» و «چطور به اینجا رسیدن». تارت با نثری هیپنوتیزمکننده، دنیای زیباییشناسی افراطی، غرور روشنفکری و فروپاشی اخلاقی رو تصویر میکنه،دنیایی که آنقدر جذاب روایت میشه که خواننده هم مثل ریچارد، بدون اینکه متوجه بشه، در تباهیاش غرق میشه.
https://t.me/shibisei
