حرف بزن... - نميخوام شنيدم صدام اذيتت كنه... جونگکوک كه اذيت شدن… — ‌ ْ·آغــ𓏲ـوش شــب·ْ — TG.ME

~حرف بزن... - نميخوام شنيدم صدام اذيتت كنه... جونگکوک كه اذيت شدن تهیونگ رو ديد، دوباره سرش رو به سینه‌اش تکیه داد و با بغض گفت: ~ من...چیکار كردم...كه باعث شد تو اين كارو بکنی؟ - هیچکار نفسم...من اشتباه كردم...من اذيتت كردم. ~ دروغ نگو...درد من و بيشتر نكن. - تو انقدر اذيت شدى...كه من هر حرفى بزنم...ممكنه باور كنى...اتفاقى كه بينمون افتاده، اتفاق عجيب و بزرگى نيست... ولى براى تو هست...بهت حق ميدم من و نبخشى...بهت حق ميدم احساس تنفر بهم داشته باشى...پس... ~تو هیچوقت نميفهمى تهیونگ...هیچوقت... -چیو نمیفهمم؟ ~ من شايد براى تو زيادى بچه باشم... كسى كه بايه سكس داره مثل بچه ها گریه ميكنه...سرم از اين فكر كه تو بهم تجاوز كردى داره منفجر ميشه...ولى...يه چیزی اين وسط حقيقته...من و تو ديشب باهم سكس داشتيم...اما تو دارى يه چیزی رو ازم پنهون ميكنى... ↷✦; #𝑫𝒆𝒔𝒊𝒓𝒆𝒆  ❞ ➥[ @desiretaehkook  ]

September 4, 2026 35 1