پست مناسبتی
برشی از کتاب تاریخ یزد
جعفر بن محمّد بن حسن جعفری، به سال ۸۴۵ هجری در کتاب تاریخ یزد (تصحیح مرحوم استاد ایرج افشار، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص۲۵-۲۶)، ذیل احوال اسفهسالار ابومنصور مشهور به سلطان قطبالدین، امیری محلّی از اتابکان یزد در قرن هفتم هجری، مینگارد:
«در زمان او یزد معمور بود و زیارتِ قدمگاهِ امام هشتم علی بن موسی الرّضا عمارت کرد و نشان ولایت بر او ظاهر بود.
از راویان ثُقاة شنیدم که کاروانی از جانب خراسان به یزد آمد و در ریگ فیروزی فرود آمدند.
شب، عیّاری به آن کاروان در رفت و یک بسته ابریشم بدزدید. روز دیگر صاحبش نزد سلطان آمد و قصّهٔ خود باز گفت.
سلطان فرمود: چرا به خواب رفتی که دزد ابریشم بَرَد؟
او در جواب گفت که من پنداشتم که تو بیداری.
سلطان از این سخن سرخ برآمد، سرهنگی را گفت:
برو و فلان کس را حاضر کن. چون سرهنگ وی را حاضر کرد، سلطان فرمود:
برو ابریشم را بازده. آن شخص منکر شد که من نبردهام.
سلطان فرمود که در میان هیزم پنهان کردهای. آن شخص در پای سلطان افتاد. سلطان او را عفو کرد و ابریشم را به خداوندش باز داد.
و سلطان با شیخ تقیالدین عمرِ استادان، حاضر بودند. یک روز شیخ را تب بگرفت. گفت:
ای تب نزد سلطان رو که آنجا شیرینیها و شربتهای موافق و جامهٔ خوابهای نیکو باشد. در زمان، تب از شیخ مفارقت نمود و سلطان را تب گرفت. کسی نزد شیخ فرستاد که دیگر این مهمان به کس مفرست!»
بهگزین از محمدرضا ابویی مهریزی.
https://t.me/NewHistoricalStudies
Telegram
بررسیهای نوین تاریخی
کانال فصلنامه علمی- تحقیقی بررسیهای نوین تاریخی

August 23, 2026 230 2