و این به دستور غلامرضا نیکپی، شهردار وقت تهران، (اعدامشده در ۱۳۵۸) بود که او هم اصفهانی بود و سابقهٔ دوستی و مهر با کیوان داشت. خوب به یاد دارم که یکی از آن روزها وقتی پوری از مسگرآباد برگشت با خوشحالی گفت: «همهٔ قبرها را کاشتهاند. فقط مال مرتضی باقی مانده». با این حال تخریب قبر هرسال ادامه داشت تا سرانجام روزی پوری میبیند که بر جای قبر مرتضی نیز درخت کاشتهاند و به این ترتیب گور گم میشود. آن روز پوری نتوانست جای مرتضی را در گورستان پیدا کند و وقتی از مسگرآباد به خانه بازگشت حالش چنان خراب بود که اشک سایه را هم درآورد. سایه همانجا، بر بشقابی که برای شام روی میز ناهارخوری چیده بودند نوشت:
«ساحت گور تو سروستان شد
ای عزیز دل من
توکدامین سروی؟»
این را میگویم که بدانیم آن زمان، پس از گذشت بیست سال از اعدام مرتضی، هنوز برگزاری مراسم یادبود حتی به صورت یک جمع کوچک بی تشریفات و دوستانه امری امنیتی تلقی میشد و با رعایت مخفیکاری کامل صورت میگرفت. همهٔ گورهای اعدام شدگان تخریب و نابود شد. پس از اعدام، نهتنها پیکر بسیاری از اعدامیها را به بازماندگانشان ندادند بلکه حتی جای دقیق دفنشان را هم به بازماندگان نگفتند و کسی ندانست دقیقاً در کجا به خاک سپرده شدند. گور کیوان در میان دیگر کشتگان از بقیه بختیارتر بود. آنچه امروز با پیکر اعدامشدگان سیاسی میکنند و ممانعتهای قهرآمیزی که از برگزاری مراسم تدفین و عزاداری برای آنان میبینیم، تداوم همان سنت دوران پهلوی است که انتظار میرود خانم شجاعی به عنوان فعال سیاسی و حقوق بشری، که بخشی از عمر خود را نیز در آن دوران گذرانده، دستکم دربارهٔ این بخش از تاریخ معاصر ایران که به زمینهٔ کاری خودشان مربوط میشود اندک آگاهی داشته باشند. چگونه میتوان حتی به فرض محال هم تصور کرد که پس از اعدام سه دسته اول برایشان مراسم چهلم برگزار شود. در حالیکه اعدامها تا چند سال بعد ادامه داشت. برای آگاهی بیشتر درباره وضع اعدامیها و خانوادههای آنان بد نیست خانم شجاعی به عنوان کتابدار دستکم کتاب داستان یک شهر احمد محمود را بخوانند و بر آگاهیشان بیفزایند.
۱۱- در چهلمین روز اعدام دسته اول افسران تودهای هنوز اعدامها و محاکمهها ادامه داشت. آخرین اعدام گروهی افسران تودهای ۲۶ مرداد ۱۳۳۴ یعنی دو سال پس از ۲۸ مرداد ۳۲ و ۹ ماه پس از اعدام دسته اول صورت گرفت. اما اعدامهای تکنفری مانند اعدام خسرو روزبه در سالهای بعد نیز ادامه داشت.
۵
وقتی اولین بار این مقاله را در سایت ایران امروز خواندم از شدت جعلیات آن بهراستی حیران شدم نخست بر آن شدم که در بخش کامنتهای سایت دربارهٔ این دروغپردازیها و یاوهگوییها چیزی بنویسم. اما بعد به ملاحظهٔ شهرت خانم شجاعی و اینکه در خارج از کشور برای حقوق زنان و بشر داخل ایران فعالیت میکند و گیرنده و برندهٔ جوایز و بورسها و بودجههای متعدد از بنیادها و سازمانهای کشورهای مختلف اروپا شده و به عنوان تحلیلگر و پژوهشگر و کنشگر سیاسی و اجتماعی و حقوق بشری و حقوق زنان و نیز نویسنده و مترجم و کتابدار و روزنامهنگار از چهره های دائمی سایتها و رسانههای فارسی زبان است، صلاح ندیدم آن را به صورت کامنت در معرض آگاهی عموم بگذارم و برملا کنم و ترجیح دادم ایمیلی به خود او بنویسم تا خود در صدد چارهجویی برآید. و چنین کردم. ایشان اما در پاسخی کوتاه اظهار داشت که «از این اشتباهها پیش میآید.». اشتباه است یا فریب؟
و به یاد این جمله میافتم که راوی در دهان پوری سلطانی میگذارد: «منصوره تو دختر صادقی هستی. میخواهم نظرت را دربارهٔ توران میرهادی بدانم.....» فکر میکنم پوری سلطانی که راوی را پیشتر فقط دو بار دیده و تنها با دو جمله او را خطاب قرار داده، از کجا میدانسته که منصوره دختر صادقی است؟ دانستن چنین واقعیتی دربارهٔ اشخاص نیاز به شناخت طولانی و عمیق دارد. که تازه باز معلوم نیست تا چه اندازه درست دربیاید. نکند راوی از همانجا بر دروغگویی خود آگاه است و میخواهد اینگونه بر آن پرده بپوشد؟ و گرنه برای پرسیدن نظر کسی دربارهٔ کسی دیگر بیش از آنکه نیاز به صادق بودن داشته باشیم به شناخت و آگاهی نیاز داریم.
آری به گفته پائولو اواریستو آرنس، کاردینال سائوپولو در برزیل (۱۹۲۱-۲۰۱۶)، در زمانهای زندگی میکنیم که «صداقت، براندازی است.»
نازی عظیما،
کوشاریتسا، ۶ نوامبر ۲۰۲۵ (۱۵ آبان۱۴۰۴)
1
1November 7, 2025 1.2K 21