اما از او آموختم. »]
با توجه به تاریخ تیرباران کیوان این مراسم چهلم که از قول پوری از آن یاد شده و در نوشته خانم شجاعی آمده، قاعدتاً باید حدود روزهای ۷ و ۸ آذر ماه برگزار شده باشد.
۶- برویم سراغ پوری در روز ۷ آذر. پوری سلطانی، به گفتهٔ خودش و بر اساس واقعیتهای تاریخی و نیز آنچه من بارها به گوش خود از زبانش شنیدهام، تا شش ماه پس از اعدام کیوان در زندان انفرادی بود. یعنی تا فروردین سال بعد. خودش احوال و احساسها و پیشآگهیهایش را مفصل گفته و نوشته و منتشر هم شده است. من اینجا سر توضیحش را ندارم. در زندان به دلیل وضعیت روحی او و بیتابیها و بیقراریهایش برای مرتضی، به دستور مقامات زندان خبر مرگ مرتضی را از او پنهان میکنند. احتمالاً به همین دلیل او را به انفرادی انداخته بودند. اما او یک دو روز بعد خبر اعدام مرتضی را در کاغذی که در لولهٔ آفتابه در دستشویی زندان گذاشتهاند میبیند و از آن پس دیگر حال خود را نمیفهمد. تا شش ماه حافظهٔ خود را بهکلی از دست میدهد و کسی را نمیشناسد. به سرفههای شدید گرفتار میشود که در او تشخیص بیماری سل میدهند. تصویری که از او در آن زمان در حافظهٔ بچگی من نقش بستهاست، به صورت زنیاست بلند بالا با لاغری مفرط، سیگار پشت سیگار، نگاهی بهتزده که گویی نگاه میکند اما نمیبیند، و سراپا سیاهپوش. سالها بعد، بعد از بازگشتش از انگلیس به ایران، بود که در توصیف آن روزگاران خود به من گفت که «میخواسته او هم با مرتضی بمیرد»، که همهٔ علاقهٔ خود را به ادامهٔ زندگی از دست داده بوده و تنها به خاطر «مادر» بوده که به زندگی ادامه میدهد. پیراهن سیاهش را سالها از تن به در نکرد. این است وضعیت پوری در چهلم «بچهها».
۷- مجسم میکنم مجلس چهلم مرتضی و سرگرد وکیلی را که لابد باید مجلس شلوغی باشد. اما اساساً چرا پوری و توران چهلم شوهرانشان را-که نه خودشان و نه شوهرانشان، هیچ آشنایی با هم نداشته اند- به طور مشترک برگزار کردهاند؟ پس لابد مجلس چهلم برای همهٔ «بچهها» بوده و از آنجا که سرگرد وکیلی در گروه سوم اعدام شدگان است پس باید دست کم برای هر سی نفر اعدامی، مراسم چهلم مشترک گرفته باشند. گیرم روز مرگشان با هم توفیر کند. چه باک.
۸- مراسم چهلم معمولاً حالت مهمانی دارد و در خانهٔ صاحب عزا و گاه نیز بر سر گور مرحوم برگزار میشود. و البته شام یا ناهار مفصل و مطابق شأن مرحوم تهیه میشود. خانواده مرحوم این وظایف را برعهده دارد. پس لابد دست کم پوری و توران خانم باید برای مراسم خیلی زحمت کشیده باشند. از دعوت کردن مهمانان و انتخاب محل مراسم تا دعوت روضهخوان و قاری و تهیه خرما و حلوا و قرآن و.. و همهٔ اینها سوای تدارک چند رقم غذاست. اگر این مراسم برای سی تیرباران شده برگزار شده باشد تعداد مهمانان حداقل سیصد چهارصد نفر خواهد بود. که باید برای چنین جمعیتی مراسم در قصری برگزار شده باشد. آن زمانها از سالن گرفتن و این چیزها خبری نبود. شق دیگر میتواند این باشد که مراسم را بر سرخاک اعدام شدگان در مسگرآباد برگزار کردهاند. لابد آن روز دادهاند گورستان را به این منظور قرق کنند. پوری هم همچون حضور حاضر و غایب در این مراسم حضور دارد. وجود غایبش در زندان قصر در سلول انفرادی به حالت نیمه مجنون است و وجود حاضرش در مهمانی «چهلم بچهها» دارد با توران خانم که بیست روز است شوهر جوانش مرده و از او یک فرزند شیرخوار بی پدر در آغوش دارد، بحث و پرسش فلسفی میکند و از «چه باید کرد» میپرسد تا توران در پاسخ به این پرسش فلسفی پوری بیدرنگ و با حاضرجوابی بگوید زندگی. و البته آن را به روایت منصورهٔ شجاعی از قول پوری سلطانی «سرد و سخت» ادا کند. لابد مهمانان دیگر هم دارند با هم حرف میزنند. از این در و آن در. مثل پوری و توران. شام هم که حتماً هست. چهلم این همه آدم باشد و فقط خرما و حلوا؟ نمیشود. حتماً چند جور غذا هم هست. بالاخره آبروی تیرباران شدهها باید حفظ شود. زیاد هم آمد باقیماندهاش میرسد به فقرا. عجبا که در این مجلس از مادر و برادران و خواهران پوری کسی حضور ندارد. هرگز در تمام عمرم از هیچیک از آنان نشنیدم که در مراسم چهلم کیوان و وکیلی و «بچه ها» شرکت کرده باشند. البته دلیل دارد. چون اصلاً چنین چیزی وجود نداشته است. دربارهٔ این دلیلش باز هم در سطرهای بعدی خواهم گفت.
۹- اما برویم سراغ «بچهها» در اشارهٔ پوری به افسران تیرباران شده. از آنجا که این لفظ در گیومه آمده، و از توضیح البته غلط پانویس هم همین برمیآید، این باید عین گفتهٔ پوری دربارهٔ تیرباران شدگان باشد. یعنی پوری شخصاً خودش این لفظ را عیناُ بهکار برده. من که خواهرزادهٔ او و در سالهای نوجوانی و جوانی - تا زمانیکه در ایران بودم - همراه و همدم همیشگیاش و هم همکارش در مرکز خدمات کتابداری بودم، هرگز نشنیدم که پوری دربارهٔ جمعی لفظ بچهها را به کار بَرَد.
4
1November 7, 2025 855 20