با این حکایت گلستان مشکلی بنیادین دارم. چرا؟ چون اگر عابد در ذهن و ضمیر خودش تصمیم گرفته بوده تا با خوردن دارو خود را نحیفتر و ضعیفتر نشان دهد که عابدتر دیده شود، پس این نیّت را با کسی در میان نگذاشته است. عقل حکم میکند که در میان نگذاشته باشد حتی با کسی که دارو را از او گرفته است. پس آنان که «آوردهاند» و نقل کردهاند، از کجا فهمیدهاند که قصد عابد از خوردن دارو چه بوده است؟ شاید عابد نمیخواسته به دیدار پادشاه رود و خواسته تا با خوردن دارو بیمار شود که عذر رفتن بخواهد! شاید یک درد و مرضی داشته و طبیب دارو را به خطا داده!
ما که حکایت را میخوانیم، از ایجاز و بلاغت و ضرباهنگ و زیباییاش لذت هم میبریم، درس هم میگیریم اما جناب سعدی! بیا و به سادهدلی ما نخند.
#بند_سرگردان
10
7August 27, 2026 358 1