رنجها بردیم و آسایش نبود اندر جهان
ترک آسایش گرفتیم این زمان آسودهایم
#سعدی
در این بیت سعدی از یک پارادوکس بنیادین در زندگی انسان سخن میگوید او بر این باور است که انسان تا زمانی که در جستوجوی آسایش است، لزوماً آسوده نیست.
«رنجها بردیم و آسایش نبود اندر جهان» تصویری از انسانی است که در جهان بیرونی به دنبال امنیت، راحتی و رهایی از درد میگردد، اما پیوسته با رنج و ناآرامی روبهرو میشود. در مصراع دوم، نقطهٔ چرخش اندیشه رخ میدهد: «ترک آسایش گرفتیم این زمان آسودهایم». گویی آرامش نه از تغییر جهان، بلکه از تغییر نسبت انسان با جهان حاصل میشود. تا وقتی آسایش را یک ضرورت و حق قطعی میدانیم، هر رنجی شکست و هر ناآرامی، فقدان تلقی میشود؛ اما وقتی از اصرار بر آسودهبودن دست میکشیم، رنج دیگر دشمن ما نیست و همین پذیرش، سرچشمهٔ آرامش میشود.
از نگاه فلسفی، این بیت به اندیشهای نزدیک است که رهایی را نه در حذف رنج، بلکه در تغییر نگرش نسبت به رنج میداند. در اینجا «ترک آسایش» به معنای دوستداشتن رنج یا تسلیم منفعلانه در برابر زندگی نیست؛ بلکه به معنای رها شدن از وابستگی به آسایش است. انسان زمانی آزادتر میشود که خوشبختی خود را مشروط به فراهم بودن همهٔ شرایط مطلوب نداند. به همین دلیل، پارادوکس زیبای بیت این است که «ترک آسایش» به «آسودگی» میانجامد؛ یعنی وقتی انسان از طلب دائمیِ راحتی دست میکشد، آرامشی عمیقتر پیدا میکند. در یک جمله: تا زمانی که میخواهیم جهان مطابق میل ما باشد، گرفتار جهانیم؛ وقتی میپذیریم جهان الزاماً مطابق میل ما نیست، امکان آسودگی درون ما پدیدار میشود.
در واقع شاعر میگوید ریشهٔ بسیاری از رنجهای ما، خودِ رنج نیست؛ بلکه اصرار ما بر اینکه زندگی باید بیرنج و آسوده باشد است.
وقتی توقعِ آسایش مطلق را کنار میگذاریم، رنج همچنان ممکن است وجود داشته باشد، اما دیگر همان قدرت سابق را بر ذهن ما ندارد.
ا. نادری
http://t.me/Naglemaani
Telegram
چراغِ روشن
دانش اندر دل چراغ روشن است

4
4August 11, 2026 875 14