🎞نقد فیلم و سریال🎞: post #7326 — TG.ME

🎞نقد فیلم و سریال🎞Photo
#کوتاه با روز افشاگری(Disclosure Day)

در زمانی که هوش مصنوعی سهم بیشتری از سوژه‌های فیلم‌های علمی‌تخیلی را به خود اختصاص داده، اسپیلبرگ به رؤیای قدیمی‌اش بازگشته است. با همان نور و دوربین همیشگی، همان شوخ‌طبعی، همان موسیقی جان ویلیامز و همان حس آشنای پایان. مثل همیشه پیش‌زمینه را می‌چیند، شخصیت‌ها را معرفی می‌کند و درست وقتی انتظار داریم بعد از لحظه‌ی موعود را ببینیم، سفینه با مسافری از زمین یا بدون آن پرواز می‌کند و ادامه‌ی قصه را به ذهن تماشاگر می‌سپارد. این‌بار هم، با وجود حضور کم‌رنگ موجودات فضایی در استودیوی افشا، فیلم را با همان نگاه امیدوارانه‌ی همیشگی‌اش به پایان می‌رساند.

دوربین، موسیقی و بازی‌ها ــ به‌ویژه امیلی بلانت ــ همچنان از نقاط قوت فیلم هستند؛ اما بزرگ‌ترین مشکل روز افشاگری همان خوش‌بینی همیشگی اسپیلبرگ است. خوش‌بینی‌ای که زمانی نقطه‌ی قوت سینمایش بود، این‌بار مانع جان گرفتن جهان فیلم شده است. دوازده حواریونی که از سازمان بیرون آمده‌اند، به‌خصوص رئیسشان، پرداخت کافی ندارند و تمام مأموریتشان به بازسازی خانه‌ی کودکیِ مسیح‌شان خلاصه می‌شود؛ فلش‌بک خانه نیز کمکی به کشف راز نمی‌کند و تلاش مداوم گروه را کم‌اثر جلوه می‌دهد، هرچند سکانس بعد، یعنی نامرئی شدن خانه، نشان می‌دهد بازیگوشی‌های بصری اسپیلبرگ هنوز هم کار می‌کنند.

ارجاعات دینی نیز همین وضعیت را دارند؛ بعضی، مانند فشردن صلیب و استفاده از زخم دست برای مقابله، در خدمت فیلم‌اند و بعضی دیگر، مانند ملاقات با راهبه، بی‌دلیل و کم‌اثر به نظر می‌رسند. همین مسئله درباره‌ی پل ارتباطی فضایی‌ها با حیوانات و ارجاع به هانسل و گرتل هم صدق می‌کند؛ ایده‌هایی که ظرفیت بیشتری از آنچه می‌بینیم دارند، اما در متن و فرامتن به درستی به ثمر نمی‌رسند.

فیلم از همان مسابقه‌ی کشتی‌کجِ افتتاحیه نشان می‌دهد قصد دارد فراتر از دوگانه‌های سیاسی، حقیقتی را از دریچه‌ی نگاه فیلمسازش آشکار کند؛ حقیقتی آمیخته به امید و ترس. اما واکنش جهان فیلم به این حقیقت بیش از اندازه خوش‌بینانه است. دنیایی که تا آستانه‌ی جنگ جهانی سوم پیش رفته، با خبر حضور موجودات فضایی ناگهان به اشک و پشیمانی می‌رسد و سازمانی که قرار است فراتر از نهاد ریاست‌جمهوری باشد، ابهتی در حد یک پاسگاه نظامی دارد. حتی اصرار فیلم بر اینکه ارتباط دو برگزیده با فضایی‌ها حتماً باید ریشه در کودکی‌شان داشته باشد، بیشتر از آنکه به قصه عمق بدهد، بازتاب همان ذهنیت نوستالژیک اسپیلبرگ است.

هنوز هم می‌توان از دوربین پرتحرک و چند سکانس هیجان‌انگیز فیلم لذت برد؛ اما شاید همین‌جا تفاوت نسل‌ها آشکار شود. در پروژه هیل مری(Project Hail Mary)، قهرمانی که روی زمین معلم بوده، پس از نخستین برخورد نیز همان مسیر را ادامه می‌دهد و در پایان، او را می‌بینیم که در سیاره‌ای دیگر به دوستان فرازمینی‌اش درس می‌دهد؛ جسارتی که رابطه با موجود بیگانه را از لحظه‌ی کشف فراتر می‌برد. در مقابل، اسپیلبرگ همچنان ترجیح می‌دهد قصه را همان‌جا که رؤیا کامل می‌شود رها کند. شاید جهان امروز دیگر به خوش‌بینی اسپیلبرگ پاسخ گذشته را ندهد؛ اما میراث او، همچنان به آینده امیدوار است.

@NaghdeFilmoSerial | RAINMAN
👍1
August 7, 2026 377 2