من به پیشخدمت نزدیک شدم و سؤال بسیار سادهای از او پرسیدم…
چند هفته بعد، این مشاهدهی تصادفی به یکی از معروفترین کشفیات روانشناسی در قرن بیستم تبدیل شد.
امروزه این اتفاق تصادفی توضیح میدهد که چرا بسیاری از بزرگسالان خستگی خفیف اما مستمری را احساس میکنند، حتی زمانی که مشغول هیچ فعالیت بدنی خاص و شدیدی نیستند.
نام این پژوهشگر بلُما زایگارنیک بود. او ۲۶ سال داشت و برای تحصیل در آزمایشگاه کورت لِوین، یکی از تأثیرگذارترین روانشناسان آن زمان، به برلین آمده بود.
لوین کارکرد ذهن را در زندگی واقعی و موقعیتهای روزمره بررسی میکرد، نه فقط در شرایط مصنوعی آزمایشگاهی.
همین رویکرد بود که زایگارنیک را به مشاهدهای رساند که درک ما از حافظه و توجه را به شکلی بنیادی تغییر داد.
آن روز عصر، زایگارنیک همراه گروهی از همکارانش به کافه رفت. آنها غذاهای زیادی سفارش دادند. پیشخدمت بدون اینکه چیزی یادداشت کند، تمام سفارشها را به خاطر سپرد و همهچیز را درست و بدون حتی یک اشتباه سرو کرد.
پس از پرداخت صورتحساب، همه آمادهی رفتن میشدند. وقتی زایگارنیک به درِ خروجی رسید، متوجه شد چیزی را روی میز جا گذاشته است و برگشت.
من به همان پیشخدمت نزدیک شدم و صرفاً از او پرسیدم: «میشود لطفاً تکرار کنید که ما امروز چه چیزهایی سفارش داده بودیم؟»
پیشخدمت با تعجب به او نگاه کرد. او حتی یک جزئیات کوچک از سفارش را هم به یاد نمیآورد.
همین چند دقیقه پیش، او تمام اطلاعات را به شکل کامل حفظ بود. اما حالا، با تسویه شدن صورتحساب و دریافت پول، تمام آن اطلاعات طوری ناپدید شده بود که گویی از اول وجود نداشته است.
برای زایگارنیک، این حادثه نقطه شروع یک پرسش پژوهشی مهم شد:
چرا مغز کارهای نیمهکاره را به یاد میآورد و کارهای تمامشده را فراموش میکند؟
او پس از بازگشت به آزمایشگاه، آزمایش سادهای طراحی کرد.
به شرکتکنندگان حدود بیست تکلیف مختلف داده شد. نصف آنها توانستند کارهایشان را تمام کنند، در حالی که کارِ نصف دیگر در منتهاالیه وسطِ مسیر متوقف شد و از آنها خواسته شد به سراغ فعالیت دیگری بروند.
سپس از آنها پرسیدم: امروز کدام تکالیف را انجام دادید؟ لطفاً آنها را فهرست کنید.
نتایج در تمام مراحل آزمایش یکدست و روشن بود.
شرکتکنندگان تکالیفِ نیمهکاره (رهاشده) را تقریباً دو برابر بیشتر از تکالیفِ تکمیلشده به یاد میآوردند.
تکالیف بلاتکلیف به راحتی کمرنگ نمیشدند. آنها همچنان بخشی از حافظه و توجه را اشغال میکردند، گویی درخواست داشتند که دوباره پیگیری و تمام شوند.
زایگارنیک یافتههای خود را در سال ۱۹۲۷ در یک مجله روانشناسی آلمانی منتشر کرد.
امروزه این پدیده با نام «جلوه زایگارنیک» یا «تأثیر زایگارنیک» شناخته میشود.
نزدیک به یک قرن گذشته است. انسان بزرگسالِ امروز در شرایطی زندگی میکند که زایگارنیک هرگز نمیتوانست تصورش را بکند.
آنها همزمان دهها کار نیمهکاره دارند: یک ایمیل بیپاسخ، یک گفتگوی مهم به عقب افتاده، یک پروژه ناتمام، یک مسئله خانوادگی حلنشده.
هر چیزی که نیمهکاره رها شود، در پسزمینه بخشی از ذهن را اشغال میکند؛ درست مثل سفارشی که پیشخدمت در حال آمادهسازی آنست و هرچه کارهای نیمهکاره بیشتری انباشته شوند، انرژی کمتری برای زندگی عادی باقی میماند.
https://fxtwitter.com/vanmutoka1/status/2091229159448346962
@Modern_Learning_for_GenZ
