✨| کور اگر دیدی هدایت میکند گمراه را
منتی بر سر ندارد گر نبیند چاه را
من خودم بودم که گفتم ماندنت اجبار نیست
بشکند دستی که یادت داده "لا اکراه" را
مثل یلدا آخرین دیدار طولانیتر است
آنکه یارش رفته داند حال آذرماه را..
هر دو در این ماجرا چون کودکان کم طاقتیم
بچه اغلب می پسندد قصه کوتاه را
برکه ای بودم که هر شب دلخوش یاد تو بود
ابر غم آمد بگیرد از دل من ماه را
کوه نور عشق ما حالا به غارت رفته است
هیچکس باور ندارد بغض نادرشاه را
من تو را با خون دل از یاد بردم، لطف کن!
هر کجا چشمت به من افتاد، کج کن راه را..
-- هادی معراجی |✨
Forwarded fromبـرگِ ریـحـانهـای آبـی🕊
July 6, 2025 284 1