درود عزیزمم♡ وای ببخشید من از دیروز درگیر دو تا امتحان بودم🤣😭
وای چه موضوع جذابی =))) دقیقا چیزی بود که خودم خیلی بهش فکر میکردم!
ببین بنظرم، چیزی که در بچه و نوزاد اتفاق میوفته، الگو های فکری مستقیمه. درواقع ینی توانایی محدودی داره برای شناختن پیامد های اجتماعی کارهاش و حرفاش، نه صرفا با اعتماد به نفس بودن. کلا بچه اونموقع مفهوم های اجتماعی من، حق من و.. رو حتی نمیشناسه. بیشتر برای بقا هست بیشتر واکنش ها و کارهاش.
و البته، من فکر نمیکنم تمامی انسان ها در نوزادی و کودکی اینطوری باشن. بعضی ها ممکنه اصلا اینطور جسور و با اعتماد به نفس نباشن.
ولی در کل، بیشتریا اینطورین که:
من غذا میخوام پس گریه میکنم تا بهم غذا بدن. من ناراحتم پس گریه میکنم که بهم توجه بکنن.
وقتی بزرگ میشن، فقط یاد میگیرن دیگه مستقیم فکر نکنن. مغزشون یاد میگیره که برای بیشتر کنترل کردن واکنش هایی که از دیگران بخاطر اعمالش میگیره، جوانب ها و متغیر های اجتماعی رو هم در نظر بگیره.
بنظرم حتی این اعتماد به نفس و جسور بودن، از بین نمیره. فقط زیر افکار و جوانب مختلف دفن میشه طوری که وزن این متغیر های اجتماعی از خود اون ویژگی assertive بودن سنگین تر میشه و شاید حتی خودش دفنش کنه.
خشم هم میتونه یه راه برای تایید دادن به ذهن خود فرد باشه که کنترل روی شرایط و اوضاع داره. درواقع خشم بخاطر ماهیتی که داره، اثرگذاری شدید و مستقیم میزاره روی افراد و محیط. و این یه جور فریاد برای شخصه که بتونه نشون بده هنوز اثرگذارم، هنوز هستم. هنوز مهمم.
تربیت بنظرم به این افکار و پیچیده شدن الگوی فکری در بزرگسالی جهت میده.
مثلا، یکی ممکنه بخاطر تربیتی که شده، حتی جسور تر و بی پروا تر باشه توی زندگیش. تربیتش چی بوده؟ خفقان در بچگی و له شدن.
یکی دیگه با همین تربیت ممکنه کاملا ساکت بشه و خودش، خودشو بیشتر خفه کنه.
یکی دیگه با همین تربیت پرخاشگری میکنه تا دقیقا نشون بده من له نشدم. من قوی و تاثیرگذارم.
برای همین میگم، تربیت فقط میتونه جهت بده و اصل این جهت توسط خود فرد و اون ویژگی های ذاتیش انجام میشه، و البته خود اون محیطی که توش بزرگ میشه.
2September 6, 2026 315 1