برای خرید از خانه خارج شدهبودم. بعد از این که خرید خود را انجام داده و به خانه برمیگشتم، از پشت سر صدای خانمی را شنیدم که با پدر خود صحبت میکرد:
- بابا اگه من بچهدار شدم بچه منو نگه میداری؟!
پیش خودم فکر کردم که لابد تازه عروسی است که احتمالا سر کار هم میرود و دارد برای آینده برنامهریزی میکند.
پدرش جواب داد که:
- نه!
دختر پرسید که چراا؟
پدر جواب داد که چون اون موقع من دیگه مُردم.
پیش خودم فکر کردم که عجب!، لابد پدر نمیخواهد به زحمت بیافتد یا این که با این جواب با زبان بی زبانی با بچهدار شدن دختر خود مخالفت میکند.
دختر جواب داد که:
- ولی من ۱۸ سالم که بشه ازدواج میکنم!!
چی شد؟! یعنی هنوز بچه است؟!
در حالی که خریدها در دستم بود سرعتم را کم کردم که از من جلو بزنند. از نیمرخ، دختر شاید همان حدود ۱۸ ساله به نظر میرسید ولی با اطلاعاتی که دادهبود حتما کمتر بود.
بلافاصله بعد از عبور از من آنها میخواستند سوار ماشین خود بشوند و در نتیجه من دیگر آنها را ندیدم.سریعاً چند نتیجه گرفتم:
۱-نسل جدید(نسل z) چه راحت حرف خود را میزند. من در این سن هم بعد از داشتن همسر و دو بچه رویم نمیشود که چنین حرفهای خصوصی را به کسی بزنم(البته من رای به نسل z میدهم).
۲- پدر دوست ندارد دخترش را شوهر بدهد، چه برسد که بچهاش را نگه دارد( البته خیلی از پدرهای دختردار این طرز فکر را دارند ولی موقعی چشم باز میکنند که سر سفره عقد خطاب به او میگویند که " بزن اون دست قشنگه رو به افتخار پدر عروس!!")
۳- دختر نمیخواهد پس از ازدواج خیلی گرفتار بچه شود و میخواهد آن را گردن پدر و مادر خود بیاندازد.
۴-بر خلاف خیلی از جوانهای این دوره، دختر به فکر ازدواج است!
خلاصه یک مکالمه پدر-دختری کلی فکر مرا مشغول کرد تا به خانه رسیدم.
توضیح؛ این نوشته را به یاد و خاطره ساغر تقدیم میکنم. دختر نازنینی که زود رفت. او بارها پس از مشاهده نوشتههای من برایم پیغام میفرستاد و مرا به نوشتن تشویق میکرد.
👫مکالمه پدر-دختری
13
3July 2, 2026 665 11 1