این روزها کمتر در شبکههای اجتماعی دیده میشوم.
نه به این دلیل که دیگر چیزی برای گفتن ندارم؛ اتفاقاً برعکس. آنقدر چیز برای خواندن، نوشتن، ساختن و فکر کردن هست که بخش زیادی از روز را اصلاً فرصت نمیکنم به اینجا برسم.
بیشتر روزها درگیر کدنویسی و ساختن پروژهام. دارم روی پروژهای کار میکنم که برای خودم جدی است؛ تلاشی برای ساختن یک «تبارشناسی خوانش فلسفه» و فهمیدن اینکه اندیشهها چطور شکل گرفتهاند، از کجا آمدهاند و چگونه به چیزی که امروز به نام فلسفه میشناسیم رسیدهاند. این کار فقط نوشتن چند صفحه نیست؛ ساعتها خواندن، مقایسه کردن، یادداشت برداشتن، ساختن و دوباره خراب کردن است.
بعد از آن، باید somehow ادامهی بقا را هم پیش برد.
خواندن و نوشتن برای پروژهی دیگری، فکر کردن به اینکه چطور میشود دربارهی کتابها حرف زد؛ نه فقط اینکه «این کتاب خوب است، آن یکی را بخوانید»، بلکه اینکه وقتی قرار است برای یک کتاب پول و وقت بگذاریم، دقیقاً چه چیزی قرار است به زندگیمان اضافه کند؟ کدام کتاب واقعاً ارزش خواندن دارد؟ از کدام کتاب چه چیزی میشود فهمید و چه چیزی را باید به پرسش کشید؟
و در کنار همهی اینها تدریس هم هست؛ داستاننویسی، و مهارت شکافتن کتاب. اینکه چطور یک متن را فقط نخوانیم، بلکه بازش کنیم، لایههایش را ببینیم، بفهمیم نویسنده چه میکند، چه چیزی را پنهان میکند، چه پیشفرضهایی دارد و چرا بعضی کتابها بعد از تمام شدن تازه شروع میشوند.
و البته زندگی شخصی هم هست.
همان زندگیای که این روزها برای خیلی از ما شکل عجیبی پیدا کرده؛ جنگ، اضطراب، فرسودگی، نگرانی برای فردا و تلاش برای اینکه در میان همهی اینها، زندگی معمولی را somehow ادامه بدهیم. هنوز باید کار کرد، پول درآورد، تصمیم گرفت، خانه را چرخاند، به آدمها رسید و وانمود نکرد که هیچ اتفاقی نیفتاده است.
برای همین اگر کمتر اینجا هستم، دلیلش این نیست که از کتاب و فکر و نوشتن فاصله گرفتهام.
اتفاقاً شاید برعکس باشد.
بخشی از چیزهایی که قبلاً اینجا منتشر میکردم، حالا در حال تبدیل شدن به پروژههایی طولانیتر و جدیترند. بعضی چیزها دیگر در حد یک پست چندصدکلمهای نمیمانند. باید برایشان خواند، شک کرد، دوباره خواند، نوشت و گاهی ماهها با یک سؤال زندگی کرد.
شبکههای اجتماعی از ما میخواهند مدام حاضر باشیم؛ هر روز چیزی بگوییم، چیزی منتشر کنیم، واکنش نشان بدهیم و نشان بدهیم که هنوز هستیم.
اما من این روزها بیشتر از «حاضر بودن»، درگیر «ساختن» هستم.
و شاید این مهمترین دلیل کمتر دیده شدنم باشد.
اگر گاهی اینجا نیستم، احتمالاً جایی میان چند کتاب، چند صفحه کد، یک متن نیمهتمام، یک کلاس، یک سؤال فلسفی و هزار جور نگرانی روزمره گیر کردهام.
فعلاً زندگی، بیشتر از آنکه اجازهی نمایش دادن خودش را بدهد، دارد از من کار میخواهد.
و من ترجیح میدهم کمی کمتر اینجا دیده شوم و کمی بیشتر چیزی بسازم که وقتی ساخته شد، ارزش دیده شدن داشته باشد.
#سعید_نشتارودی
@MeAutograph