کاش میتوانستم فرار کنم، از این دیار و سرزمین، از چهار دیواریای که نامش خانهاست اما گمانم اصلا مناسبش نیست. کاش در بازه زمانی دیگری میزیستم، نمیدانم.. در کلبهای جنگلی بودم یا که در آپارتمانی نقلی، شاید هم بهتر میشد اگر اصلا انسان نبودم. به طور مثال قاصدکی بودم در دشتی سرسبز و دغدغهام بوسیدن باران بود و نشاندن شبنم برجانم همانند گلهای آنطرفتر، یا به نسیمی خنک میماندم تا عطرهای دلنشین را لمس کنم و به خاطر بسپارم. به طور مثال نمیتوانستم یک کتاب باشم که بر روی نیمکتی رها شده و در زیر قطرات برگههایش به رقص درمیآیند؟ یا که… نمیدانم هرچه که بودم، فقط کاش در اینجا نبودم.
#دلنوشتهخاکستری