مارپیچ (کانال شخصی آزاده مدنی): post #7701 — TG.ME

ورای روایت (قسمت نهم)
شاید مهم‌ترین سؤال جنگ این نباشد که «چطور پیروز شویم؟»
آزاده مدنی

در جنگ، همه دربارهٔ پیروزی حرف می‌زنند؛ اما یک سؤال دشوارتر وجود دارد: اگر برای پیروزی بیش از حد هزینه کنیم، آیا هنوز می‌توانیم بگوییم پیروز شده‌ایم؟
این یکی از مهم‌ترین ایده‌هایی است که در گفت‌وگوی دیاکو حسینی مطرح می‌شود: مفهوم «نظریهٔ شکست» در کنار «نظریهٔ پیروزی». نظریهٔ پیروزی می‌پرسد چگونه به هدفی که می‌خواهیم برسیم؛ نظریهٔ شکست می‌پرسد تا کجا می‌توانیم برای رسیدن به آن هدف هزینه کنیم، بدون آنکه در نهایت خودمان فرسوده و بازنده شویم.
این نگاه، یک تغییر مهم در زاویهٔ دید ایجاد می‌کند. ممکن است کشوری در میدان نبرد به موفقیت‌هایی دست پیدا کند، اما هم‌زمان اقتصاد، صنعت، سرمایهٔ اجتماعی، مشروعیت بین‌المللی و توان آیندهٔ خود را چنان فرسوده کند که نتیجهٔ نهایی چیزی جز شکست نباشد. حتی ممکن است جنگ به یک بازی با حاصل‌جمع منفی تبدیل شود؛ یعنی دشمن را شکست داده باشیم، اما خودمان نیز آن‌قدر آسیب دیده باشیم که چیزی شبیه پیروزی باقی نمانده باشد.
از اینجا ایدهٔ مهم دیگری مطرح می‌شود: همهٔ اهداف ارزش یکسان ندارند. تمامیت ارضی، استقلال و بقای کشور در بالاترین سطح قرار می‌گیرند؛ اما بسیاری از چیزهایی که در سیاست خارجی یا جنگ بر سرشان هزینه می‌دهیم، در اصل «ابزار» هستند، نه «هدف نهایی».
مشکل از جایی آغاز می‌شود که ابزار را با هدف اشتباه بگیریم. یک ابزار ممکن است در ابتدا برای بازدارندگی، امنیت یا افزایش قدرت چانه‌زنی ساخته شده باشد، اما به‌تدریج چنان حیثیتی و غیرقابل‌مصالحه شود که دیگر نتوان دربارهٔ آن مذاکره کرد. در این وضعیت، وسیله‌ای که قرار بود به تأمین هدف بزرگ‌تری کمک کند، خودش به هدف تبدیل می‌شود؛ و همین می‌تواند انعطاف استراتژیک کشور را از بین ببرد.
از همین منظر، حسینی بر اهمیت «برگشت‌پذیری» تأکید می‌کند: از دست دادن سرزمین و استقلال، خسارتی برگشت‌ناپذیر است؛ اما بسیاری از خسارت‌های اقتصادی و صنعتی، هرچند سنگین، در طول زمان قابل بازسازی‌اند. بنابراین سیاست‌گذار باید بتواند میان آنچه مطلقاً نباید از دست برود و آنچه می‌توان برای رسیدن به هدفی بزرگ‌تر درباره‌اش معامله کرد، تفاوت بگذارد.
بخش دیگری از گفت‌وگو نیز به این واقعیت کمتر خوشایند می‌پردازد که نظام بین‌الملل بر اخلاق یا ضمانت اجرای مرکزی استوار نیست. توافق‌ها تا زمانی پایدار می‌مانند که موازنهٔ منافع و قدرت از آن‌ها حمایت کند. بنابراین، دیپلماسی موفق فقط به امضای توافق ختم نمی‌شود؛ نیازمند شناخت مداومِ مزیت‌های نسبی و تغییر موازنهٔ قدرت است.
ممکن است با بخشی از این تحلیل موافق باشیم و با بخشی مخالف؛ حتی ممکن است دربارهٔ مثال‌ها و نتایج سیاسی آن اختلاف جدی داشته باشیم. اما ارزش گفت‌وگو دقیقاً در همین است: به جای اینکه فقط دربارهٔ «چه کسی درست می‌گوید» بحث کنیم، یاد می‌گیریم با چه مفاهیمی باید دربارهٔ جنگ، هزینه، هدف، ابزار، قدرت و مذاکره فکر کنیم.
به نظرم این گفت‌وگو بیش از آنکه صرفاً دربارهٔ جنگ ایران و آمریکا باشد، یک درس فشرده دربارهٔ تفکر استراتژیک است: هر هدفی ارزش هر هزینه‌ای را ندارد؛ هر پیروزی الزاماً پیروزی نیست؛ و گاهی مهم‌ترین بخش یک استراتژی، دانستنِ نقطه‌ای است که در آن باید متوقف شد.
پیشنهاد می‌کنم به‌جای اکتفا به این خلاصه، کل مصاحبهٔ دیاکو حسینی را ببینید یا بشنوید؛ چون بخش مهمی از ارزش آن در زنجیرهٔ استدلال‌ها و پرسش‌هایی است که در اینجا ناگزیر فشرده شده‌اند.

لینک مصاحبه:
https://www.youtube.com/watch?v=uv1xdBPABTc

🌀| @MarpichChannel
YouTube
نظریه شکست در جنگ با آمریکا | گفت‌وگو با دیاکو حسینی
این برنامه در تاریخ 15 مرداد 1405 ضبط شده است. دیاکو حسینی محقق روابط بین‌الملل معتقد است برای پیروزی بلندمدت در جنگ باید #نظریه_شکست داشته باشید. اگر نظریه شکست نداشته باشید، هر پیروزی کوتاه‌مدت می‌تواند زمینه‌ساز شکست بلندمدت باشد. وی رهبران ایران را به…
👍1
August 25, 2026 155 1