ابن عباس رضی الله عنه مشهور به ترجمان قرآن و مشهورترین مفسر از میان… — مَنهَلُ طالب العلم — TG.ME

ابن عباس رضی الله عنه مشهور به ترجمان قرآن و مشهورترین مفسر از میان صحابه عبدالله بن عباس رضی الله عنه سه سال پیش از هجرت در شعب ابوطالب وقتی مسلمانان در محاصره بودند، بدنیا آمد. پدرش عباس بن عبدالمطلب هاشمی کاکای رسول الله صلی الله علیه وسلم است. و نام مادر عبدالله، لبابه بنت حارث هلالی است. در سال هشتم هجری وقتی پیامبر اکرم صلی‌الله علیه وسلم قصد فتح مکه را داشتند، با عباس و پسرش عبدالله روبرو شدند و از آن پس، عبدالله همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم شد. عبدالله پسر عموی رسول الله صلی الله علیه وسلم و جد خلفای عباسی است. حضرت عباس با اهلش در مکه اسلام آورده بودند اما اسلام خود را پنهان می‌کردند. عبدالله بن عباس رضی الله عنهما در طلب علم و ملازمت رسول الله صلی الله علیه وسلم حریص بود. شبی در خانه‌ی خاله‌اش ام المومنین میمونه رضی الله عنها بود و رسول الله صلی الله علیه وسلم برای نماز شب بیدار شده بودند و عبدالله بیدار بود و برای رسول الله صلی الله علیه وسلم آب طهارت گذاشت. وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم متوجه آب شدند، از ام المومنین پرسیدند که چی کسی آب را گذاشت؟ فرمود: عبدالله. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم برایش دعا کردند: اللهم فقِّهه في الدین وعلّمه التأویل همچنین این دعا را بارها رسول الله صلی الله علیه وسلم برایش کردند چنانچه در روایات ثابت است. و دعای رسول الله صلی الله علیه وسلم پذیرفته شد و عبدالله در طلب علم زیاد حریص بود. و وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم وفات کردند، وی ۱۳ سال داشت و شروع به طلب علم از دیگر اصحاب کرد. چنانکه در قصه‌ی مشهوری که بین او و یک انصاری رخ داد: ابن عباس رضی الله عنهما می‌گوید: وقتی رسول‌الله ﷺ وفات کردند، به یکی از مردان انصار گفتم: بیایید از اصحاب رسول‌الله ﷺ سؤال کنیم؛ چون امروز تعدادشان زیاد است. او گفت: ای ابن عباس! تعجب می‌کنم از تو! آیا فکر می‌کنی مردم به تو نیاز پیدا می‌کنند، در حالی که هنوز بسیاری از اصحاب رسول‌الله ﷺ در میان مردم هستند؟ ابن عباس رضی‌الله‌عنهما می‌گوید: من آن جوان را ترک کردم و شروع کردم به پرسیدن احادیث از اصحاب رسول‌الله ﷺ. اگر می‌شنیدم که شخصی حدیثی را از رسول‌الله ﷺ می‌داند، نزد او می‌رفتم. گاهی او در حال استراحت بود. من کنار درِ خانه‌اش می‌نشستم و لباسم را زیر سرم می‌گذاشتم و باد خاک را بر من می‌پاشید. وقتی آن شخص بیرون می‌آمد و مرا می‌دید، می‌گفت: ای پسرعموی رسول‌الله ﷺ! چرا اینجا آمدی؟ چرا کسی را نزد من نفرستادی تا من به خدمتت بیایم؟ من می‌گفتم: نه، بلکه من شایسته‌ترم که نزد تو بیایم. سپس درباره آن حدیث از او سؤال می‌کردم. آن مرد انصاری سال‌ها زنده ماند تا اینکه روزی مرا دید که مردم اطرافم جمع شده‌اند و از من سؤال می‌کنند. آن‌گاه گفت: این جوان از من عاقل‌تر بود. در زمان خلافت سیدنا عمر رضی الله عنه، در مجالس بزرگان از وی مشورت می‌گرفتند و عمر رضی الله عنه از او مشوره می‌خواست. چنانکه ابن عباس رضی الله عنهما می‌گوید: عمر رضی‌ الله‌ عنه مرا همراه با بزرگان و پیرمردانِ اهل بدر در مجلس خود می‌نشاند. بعضی از آنان گفتند: چرا این جوان را با ما می‌آوری، در حالی که ما پسرانی هم‌سن‌وسال او داریم؟ عمر رضی‌ الله‌ عنه گفت: او از کسانی است که فضیلت و جایگاهش را می‌شناسید. روزی عمر رضی‌الله‌عنه آنان را دعوت کرد و مرا نیز همراه آنان دعوت نمود. ابن عباس می‌گوید: گمان نمی‌کنم که آن روز مرا دعوت کرد، مگر برای اینکه توانایی و دانش مرا به آنان نشان دهد. سیدنا عمر رضی‌ الله‌ عنه گفت: درباره این آیات چه می‌گویید؟ ﴿إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ. وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا تا آخر سوره...﴾ بعضی از آنان گفتند: به ما دستور داده شده است که وقتی یاری شویم و پیروزی نصیبمان گردد، الله را حمد و ستایش کنیم و از او آمرزش بخواهیم. بعضی دیگر گفتند: نمی‌دانیم. یا بعضی از آنان چیزی نگفتند. سپس عمر رضی‌ الله‌ عنه به من گفت: ای ابن عباس! آیا تو نیز همین‌طور می‌گویی؟ گفتم: خیر. گفت: پس چه می‌گویی؟ گفتم: این سوره، خبر از پایان عمر رسول الله ﷺ می‌دهد که الله آن را به ایشان آگاه ساخته بود. آنجا که می‌فرماید: ﴿إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ﴾ منظور از پیروزی، فتح مکه است. پس این فتح، نشانه نزدیک شدن پایان عمر شماست. سپس می‌فرماید: ﴿فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا﴾. عمر رضی‌الله‌عنه گفت: من از این سوره چیزی جز همان چیزی که تو گفتی، نمی‌دانم. #ابن_عباس #أهل_التفسير #عبدالرحمن_شهری

September 6, 2026 96