.
میکشانیام
هنر عرصهای است که سعی در بازنمایی امر بازنماییناپذیر دارد. سعی در بازنمایی حفرهای که اسامی و توصیفات را میبلعد و شعبده درست در همین نقطه رخ میدهد. هنر با غمزه به کمبودی اشاره می کند که هر بیان صریحی را ناکام میسازد. به عبارتی هنر همواره نه با چیستی بلکه با چگونگی سروکار دارد. چیستی در پی بیان است، اما چگونگی در پی نشان دادن. نشان دادنی که تنها با استعاره محقق میشود. مثل لباس چشمنوازی که تنها با پوشاندن برجستگیها، عیانشان میسازد و راه خیال پردازی - شاعرانگی را میگشاید. با تکیه بر همین امکان است، که آثار هنری برعکس آثار علمی نه تنها تن به خوانشهای متعدد میدهند؛ بلکه معانی تثبیت شده را نیز دگرگون میکنند.
به نظر میرسد در خوانشی که گروه ماخولا با عنوان "میکشانیام" از شعر فروغ دارد، این امر به صورت قابل تاملی بازتولید میشود. فروغ عنوان این شعر را "آفتاب میشود" گذاشته است، انتخابی که با برجسته کردن آفتاب به مثابه حضور گرم معشوق، سایهی سیاه سرکش را به سایه میراند. از سوی دیگر گویا تاکید بر به صبح رسیدن شب وصال است، یا شب وصال در قامت صبحی درخشان. اما عنوان و خوانش "میکشانیام" دوربین را جای دیگری میکارد، جایی که ارتباط عمودی موفقی با یکی از درخشانترین بندهای شعر برقرار میکند: "چگونه سایهی سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب میشود". این بند به وضوح معنای تثبیت شدهی اسارت را میلرزاند ، اسیری که به بند کشیده شده، کشانده میشود، میکشانیام. در این خوانش گویا تاکید بر همین لحظه است، لحظهای متعارض که سرکشی سایهگون، شبخوار، به اسارتی خودخواسته خوشآمد میگوید. لازمهی چنین وضعیتی در وهلهی اول، تجربهای از سرکشی و شکستن بندها را میطلبد. این قسمت از آن جهت مهم است، که تمام گذشتهی تاریک و غمناک فراق را شرطی ضروری برای در آغوش کشیدن بند وصال بازخوانی میکند، بندی که یک بادباک برای اوج گرفتن به آن وابسته است. شاید به همین دلیل است، که کل کار شادمانه و جشنگون است. به عبارتی ماخولا خوانشی از شعر با استفاده از امکانات خود شعر ارائه میدهد، که گویی اولین بار است با آن مواجه میشویم و شخصیت آوایی که خواننده در این میان خلق میکند، این تصور جدید را تثبیت میسازد.
وحید نصرتنژاد
Forwarded fromخط خوردگی
21
1
1May 21, 2025 5.4K 19