𓂃 🏙 آخرالــزمان / Apocalypse عنوان ⤶ آخرالزمان؛ آخرین نبرد ژانر ⤶ اکشن، دیستوپیا، انگست، عاشقانه، اسمات نویسنده ⤶ حنان وضعیت ⤶ فصل دوم - درحال آپ تعداد صفحهها ⤶ 1245 خلاصه ⤶ جونگکوک توی دنیایی از دروغ و توهم گرفتار شده. زندانی درون سازمانی که میخواد اون رو به یک شهروند مطیع تبدیل کنه. گروهش از هم پاشیده، و هرکدوم به سرنوشتی نامعلوم سپرده شدن. این میون دوتا انتخاب مرگبار قرار داره: تسلیم بشه و هرگز اونها رو نبینه، یا وارد نبردی بشه که زنده بیرون اومدن از اون غیرممکنه. این فقط یک بازی قدرت نیست. اینجا، عشق، نفرت، خیانت و انتقام در هم پیچیدهن. وقتی حقیقت خودش رو نشون بده، دیگه هیچکس همون آدم سابق نمیشه. برشی از داستان ⤶ - _اونها خاکسترهات رو ازت گرفتن جونگکوک، اما تو هنوز هم دلدادهی خاکستری منی. - _مشکی وقتی روی توئه، خطرناکتره. _اونقدری که حتی نمیدونی حاضرم بهخاطرت تا کجا برم. - _ببین چهجوری با یه لمس داری میلرزی... پس ادعا نکن کسی جز من میتونه رامت کنه. _فکر کردی میتونی منو نگه داری؟ بذار نشونت بدم یه مرد واقعی، چطوری کنترل رو بهدست میگیره! - لبهای پسر بزرگتر کش اومد و احساس کرد که ضربان قلبش به اوج رسیده. با شیفتگی و بدون قطع کردن تماس چشمی، زمزمه کرد: _قسم میخورم به کمتر از پرستیدن تنت راضی نیستم، جونگکوک... ⑉ @MagrayArchive
Fiction | Vkook ʰᵃⁿᵃⁿ: post #64 — TG.ME
July 25, 2026 3.8K 17