عجیب هم نیست که برای خبر زمان تموم شدن یه دوره‌ی دیگه‌ی زندگی انقدر… — Do0or az khaneh — TG.ME

عجیب هم نیست که برای خبر زمان تموم شدن یه دوره‌ی دیگه‌ی زندگی انقدر خوشحال باشی، کما اینکه سخت‌ترینی هم بوده باشه... حالا همه چیز باز میتونه فان و لذت‌بخش‌تر باشه.. وقتی می‌دونی خاطره شدنِ این همه داستان ِ عجیب توی یه جای عجیب‌تر چقدر نزدیکه، مثلا نبودن بتادین توی اتاق عمل!! وقتی سزارین اورژانس داری برای افت قلب نزدیک به ارست نوزاد.. !!و جراحی که باید دست به سینه بمونه منتظر بتادین، یا بیخیال ِ عفونت و جان مادر، نجات بده نوزاد رو.. و یا همین نبودن‌های تکرار شونده‌ی سرم و سوزن و داروی بیهوشی، یا نخ بخیه وقتی شکم مریضِ تیرخورده زیر دست بازه! جایی که هرچی می‌جنگی که درست کنی فقط کمی، که شاید فقط جون یه نفر یه روز اونجا بعد از تو نجات پیدا کنه و اون عزیز یه خانواده‌ست، یه خانواده از خودشون، و نمیدونن، نمی‌خوان که بدونن، بهشون گفتن اینجا همینه دیگه، فلان جاست، ته ِ ایرانه، محروم‌ه، درست نمیشه که، بودجه نداریم، بیمارستان بدهکاره، دانشگاه بدهکاره، پول نمیده و ... قصه جایی دردناک میشه که می‌بینی توی همه‌چیز و همه‌کار و همه سیستمی این نگاه رخنه کرده، و کی تو رده رده‌، طبق طبق ِ پایین تا بالاشون، یه بار فکر می‌کنه اگه خانواده‌ی خودم بیاد و گیر بیوفته و نتونم که نجاتش بدم چی... و تو آیا جز نگاه افسوس بار و تلاش برای تغییر محیطی که جلوی دیدت هست راه بهتری سراغ داری؟ با همه‌ی این‌ها، از تغييراتی که ایجاد شد برای نجات ِ کسی برای کمتر غصه خوردن اطرافیانش، هرچند اندک، لبخند می‌زنم... @MAHHnote

April 18, 2024 972