احساساتم تهکشیده، خلاقیتم تهکشیده؛ هنرم، ذهنم، هوشم، خشمم، شادیام، طنزم، جسمم، امیدم، خودم تهکشیدهام. این چیزی که مانده، تهماندهی غمی است که این سالها در وجودم تهنشین شده و با کوچکترین تلنگر، دوباره با روزمرگیِ خالی از علاقهام مخلوط میشود. این موجودی که خودش را از امروز به فردا میکشد، را نمیشناسم و نمیدانم آخرش چیزی از او باقی میماند یا تبدیل به عروسکی با صورتِ خاکی و لبخندی مصنوعی میشود.
August 30, 2026 1.8K 52