به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار که برّ و بحر فراخست و آدمی بسیار گرت هزار بدیعالجمال پیش آید ببین و بگذر و خاطر به هیچکس مسپار مخالط همهکس باش تا بخندی خوش نه پایبند یکی کز غمش بگریی زار وگر به بند بلای کسی گرفتاری گناه توست که بر خود گرفتهای دشوار چه لازمست یکی شادمان و من غمگین یکی به خواب و من اندر خیال وی بیدار؟ اگر به شرط وفا دوستی به جای آرد وگرنه دوست مدارش تو نیز و دست بدار کسی که از غم و تیمار من نیندیشد چرا من از غم و تیمار وی شوم بیمار؟ من آزمودهام این رنج و دیده این زحمت ز ریسمان متنفر بود گزیدهٔ مار 📖 #قصاید 👤 #سعدی @Library_of_Babel
August 21, 2026 693 35