می ترسم که نتوانم زندگی کنم نتوانم معنی هرروز بیدار شدنم را لبخندهایم… — Dead Letters — TG.ME

می ترسم که نتوانم زندگی کنم نتوانم معنی هرروز بیدار شدنم را لبخندهایم را گریه هایم را پیدا کنم من هراس از پوچی دارم چطور به کلیسا برم و به مسیح بگویم درست در اوج جوانی حس پیری را دارم که منتظر جام مرگ خود نشسته است چگونه به مادرم بگویم که بجای کودک درد زاده است؟ چگونه خدارا قانع کنم روحم تناسبی با جسمم ندارد؟ در کدام کلیسارا بکوبمو صاحبش را بخوانم ؟ صاحب دنیا را در کجا پیدا کنم؟ چگونه بگویم من معنارا گم کرده‌ام و این خود به تنهایی سخت است فکر کن انگار درون آدمی را خالی کرده بجایش پنبه بگذارند او چه فرقی با عروسک دارد؟ در اینجا هیچ ناجی‌ای نیست از هرچه بترسیم درآن غرق خواهیم شد.

August 19, 2026 260 1