چند روز پیش گزارشی میخوندم درباره شاخص NEET (مخفف Not in Employment, Education or Training). این شاخص نشوندهنده جوانانی ه که همزمان سه ویژگی دارن: نه شغلی دارن، نه در حال تحصیلان و نه مهارتی یاد میگیرن.
تفاوت این دسته با بیکاران معمولی اینه که بیکارِ رسمی، فعالانه دنبال کار میگرده؛ اما فردِ قرارگرفته در دسته NEET، به دلایل مختلف به کلی از چرخه آموزش، مهارت و بازار کار بیرون افتاده.
طبق آماری که روزنامه دنیای اقتصاد منتشر کرده، در سال 1404 حدود 24 درصد از جوانان 15 تا 24 ساله کشور (یعنی بیش از 2.7 میلیون نفر) در دسته NEET قرار گرفتهان؛ اون هم در حالی که نرخ بیکاری این رده سنی حدود 20 درصد اعلام شده. این یعنی بخش قابلتوجهی از نیروی جوان کشور، اصلاً در آمارهای رسمی بیکاری دیده نمیشن و رسماً «غیرفعال» شدن.
نکته تأملبرانگیزتر گزارش این بود که حدود 66 درصد (نزدیک به 1.8 میلیون نفر) از این جمعیت را زنان تشکیل میدن. محدودیتهای ساختاری، مسئولیتهای خانوادگی و نبود فرصتهای شغلی مناسب بخشی از این شکاف را توضیح میدن. نویسنده مقاله علت اصلی را ناهماهنگی نظام آموزشی با بازار کار و دستمزدهای تحقیرکننده میدونه..
اما چیزی که ذهن من را بیشتر درگیر کرده، احساسی ه که پشت این اعداد پنهان شده: ناامیدی.
ناامیدی از آیندهای که در آن حتی اگر تمام توانت را هم صرف کنی، مطمئن نیستی تلاشت به نتیجهای شایسته برسه.
انگار فاصله " تلاش کردن" و " امید داشتن به نتیجه" هر روز بیشتر میشه... و شاید به همین خاطره که این روزها، خودِ " امید داشتن" تبدیل شده به کاری که باید براش به آدمها دستمریزاد گفت.

