امروز حتا خوندن پروست هم تغییری ایجاد نکرد توی حس و حالم؛ و این اصلن خوب نیست.
از خواب که بیدار شدم فکر کردم این حس بیتعلقی اگر زودتر تمام نشه من رو جوری میبره ته اقیانوس که برگشتن به سطح رو سخت میکنه.
نگاه کردن به جعبهها که کمکم دارن جمع میشن، من رو حرص میده اگر با من بود تا حالا همهچیز رو جمع کرده بودم. ذره ذره تزریق یه حس باعث میشه تهنشین شه توی وجود و بعد رهایی ازش سختترین کاره...
6
6September 8, 2026 44