یه اقای حدوداً ۴۰ ساله، از دور با دست روسینه عذرخواهی میکرد و نزدیک شد، وقتی رسید اول سلام کرد، بعد گفت چه کار زشتی کردم، قابل بخشش نیس، رو به مامانم گفت : مخصوصا که حاج خانوم! معطل کردم. شرمسارم!
با یه غر ریز من، قضیه تموم شد.
بعد مامانم گفت: ببین اینا درس زندگیه، هوش اجتماعیش رو دیدی؟ با دنده خنده و احترام شروع کرد، نذاشت فضا جدی یا سنگین بشه، یه جوری حرف زد که اگه تو بهش چیز میگفتی به نظر بیشعور میومدی!
تا اون روز از ادم بیشعور درس نگرفته بودم
✍🏻خاطرات دختر گلفروش مردم
✍yas
Hani @LASHNewsorg





