✅ معرفی کتاب :
کتاب «آقای ذوزنقه» به گفته مجابی نخستین آزمونهایش در زمینه داستان کوتاه طنزآمیز است که هنگام دبیری صفحه هنر و ادبیات روزنامه اطلاعات، اواخر دهه ۴۰ چاپ شده اند. مجابی در این باره می گوید با نوشتن مطالبی برای ستون انتقاد روزنامه _که به مسایل اجتماعی میپرداخت_ به تدریج به این شیوه کنایی که ایدههای ژورنالیستی را با فوت و فنهای ادبی میآراید دست پیدا کرده است.
مجابی بیش از ۳۰ سال به روزنامه نگاری اشتغال داشته و می گوید نوشتن برای مردم عادی را با نوشتن مقالاتی برای ستون انتقاد با نظارت احمد احرار آموخته است.
📗 بریده کتاب:
برخی از هنرپروران کاذب را که میبینم، یاد قضیهای میافتم که عزتاللّه انتظامی تعریف میکرد: یک گروه تئاتری را از تهران برده بودیم به یکی از شهرهای شمال. رسیدیم و فرود آمدیم در خانهٔ فرماندار. میهمانمان کرد و سر میز ناهار گفت: «چه مناسب کردید به شهر ما آمدید. اینجا ما تئاتر نداریم. تئاتر یکی از چیزهای مناسب زندگی است، زندگی بدون تئاتر معنایی ندارد. اصلا من معتقدم که زندگی یعنی تئاتر.» همین طور که داشت فسنجان را روی پلویش خالی میکرد، پرسید: «راستی آقا، این تئاتر شما رنگی است یا سیاهوسفید؟» زندگی «گله وار» مجدد جای خود را در زندگی بشر باز کرده است. بشر عصر ماشین، شده است عین بشر عصر حجر. این را میتوان نظر و حس کرد. با دیدن گلهٔ آدمهایی که یکسان و یکنواخت در اتوبوسها و متروها در حرکتند. در سینما مینشینند، در میدانهای مسابقه هورا میکشند، پای تلویزیونها میخکوب میشوند. آدم یاد قبیلههای باستانی میافتد که یکپارچه مجذوب آیینهای مرموز بودند. زمانی که در برابر پیامهای مشترک واکنشی یکنواخت داشته باشی، زمانی که با آگاهیهای مشترک خواب و خیالهای یکسانی داشته باشی و بیم و دلگرمیهای مشترک و جمعی، انگار که بهعنوان یک شخص نیستی، مهرهای هستی در یک ماشین عظیم و عددی در میان اعداد. چگونه میتوانی در این یکسانی عظیم به خود بیندیشی؟ راهی جز راه گله برگزینی بیآنکه انگشتنمای خلایق شده باشی؟
September 7, 2026 36