شب‌های سفید» جواد مجابی 🔺خطاب به نامدگان و آیندگان ✍️ شیما بهره‌مند… — کانال کیوان پهلوان — TG.ME

Forwarded fromشرشرق
🔻«شب‌های سفید» جواد مجابی

🔺خطاب به نامدگان و آیندگان

✍️ شیما بهره‌مند

🔹مجلسی که اینجا برپاست تا از آخرین آثار خلاقۀ جواد مجابی، نویسنده، شاعر، منتقد ادبی و هنری و اینک نقاشْ در آن سخن بگویند، بدون حضور خودش که ناخوش در بستر بیماری است، حکایت از «موجودیتی» دارد که از نفیِ تاریکیِ سایه‌انداخته بر روزگارِ رفته بر ما برآمده. چندی پیش که جواد مجابی در بیمارستان ایرانمهر بستری شد، شب‌های پر بیم و امید ناخوشی را با نقاشی‌ کردن سر کرد تا این ایام را به «شب‌های سفید» بدل کند و سفیدیِ این شب‌ها نشانه‌ای باشد از باقی‌ماندن امکان دیدن و خلق‌ کردن و موجود‌ بودن.

🔹مجابی کنار یکی از نقاشی‌هایش نوشته «موجود باش». نجل رحیم معتقد است شاید این شب‌های سفید همان شب‌هایی باشند که انسان در آستانۀ آسیب‌پذیری دوباره معنای «موجود ‌بودن» را کشف می‌کند. عنوانی که جواد مجابی برای نمایشگاه نقاشی‌هایش -که در روز جمعه 26 تیر‌ماه در بیمارستان ایرانمهر برگزار شد- انتخاب کرده است «شب‌های سفید بیمارستان و من» است، اما باز به‌‌تعبیر دکتر نجل‌رحیم، این «من»، منِ منزوی و خودبنیاد نیست، بلکه «این من حاصل یک عمر رابطه، زبان، دوستی، هنر و بیناسوژگی است». در این معنا، «من» نه در برابر «ما»، بلکه «فشرده‌ترین شکل حضور ما در زندگی یک انسان است».

🔹جواد مجابی این نقاشی‌ها و روایت/گزارش‌ها را به‌‌تعبیر خودش «در جنبِ فاجعه/مضحکه‌ای که دو کشور جنگ‌افروز و کودتاچی به مرزهای ایران تجاوز کردند» خلق کرده است. او در این ایام از «هول سایه‌افکن بر احوال شاعر» می‌نویسد، از «اضطراب جهان» و از تماشای سروهایی که جلوی خانه‌شان در کوی نویسندگان، پنجاه‌سالی با او پیر شده‌اند؛ «در این اندوه شادی گذران که زمان ستم‌پیشه دمی به تأمل ایستاده سر گران» و امید دارد که این سبزترین سرو خرامان، «شعر همیشه ایران»، همچنان شکوفا بماند «برای نامدگان و آیندگان».

🔹در غیاب مجابی، یاران و رفقای دور و دیر او در گرامیداشت هنر و خلق هنری در هر موقعیتی، جمع شده‌اند. محمود دولت‌آبادی که از نسلِ نویسندگانی است که ادبیات را به‌مثابه امکانی برای تغییر و بهبود وضع جامعه درک کرده‌اند، اینجاست تا از قدرشناسی اهلِ فرهنگ ادبیات بگوید، قدرشناسی از کادر بیمارستانی که به‌‌اعتبار پزشکان فرهیخته و اهلِ فرهنگش، «پناه روانی هنروران معاصر» بوده است.

🔹اگرچه این ناخوشی مفاجا که مغز مجابی را نشانه رفت در دهه هشتاد زندگی‌اش بر او عارض شد، او سال‌ها پیش‌تر در اواخر دهه شصت از «مرگ در کاسۀ سر» نوشته بود؛ از صدای جنبشی در اعماق و گردبادی که به‌ناگاه تقدیر مردمانی را در هم تنیده بود. «نویسنده» با شهود و توانایی‌اش از درک اعماق، سال‌ها پیش از هول ‌و هراسی نوشته که در تاریخ خزیده و به ایام معاصر ما رسیده است.

🔹مجابی در مجموعه داستانِ «از دل به کاغذ» داستان دیگری به نام «دستگاه» دارد که به چند اعتبار، استعاره‌ای از وضعیت ما است؛ از اوضاع اجتماعی و سیاسی تا وضعیت ادبیات که در گروِ دارودسته‌گرایی و ردیه‌نویسی بر پایه‌گذاران و مؤسسانِ ادبیات مدرن ما است، با این داعیه که ادبیات در غیاب ایدئولوژی و سیاست توسعه یافته، که البته از نظر کمیت ادعای درستی است، اما آنجا که جریان غالبِ ادبی ما داعیۀ ادبیاتِ خودارجاع دارد و ادبیات «معاصر» را، از ساعدی -که ازقضا مجابی ارادت خاصی به او دارد- تا هدایت و دیگران، وابسته به امر بیرونی می‌داند، پر‌بیراه است.

🔹شخصیت داستان، دستگاهی شبیه به گیوتین ساخته که در عینِ خلاقیت در حال ویرانگری است و در عینِ ویرانگری در حال ساختن است. ادبیاتی که با انبوه‌سازی در کارِ رد و انکار دستاوردهای ادبی مدرن ما است و تعارف را کنار گذاشته و «ادبیات» را به‌مثابه یا همپای‌ کسب‌وکار پیش می‌برد، حکایت همان دستگاهی است که در داستان مجابی بناست اختراع یا اثر خلاقه‌ای باشد اما جز ویرانی به بار نمی‌آورد.

🔹جواد مجابی از نویسندگانی است که به راه میانه باور دارد و معتقد است «بین داشتن تفکر سیاسی و سیاست‌زدگی و پرداختن به مسائل روز فرق هست»، اما «هر ادیبی ناگزیر باید تفکر سیاسی داشته باشد. آنچه که آفت تاریخ ادبیات ما شد، مگر می‌شود نویسنده‌ای نداند که مملکتش به کدام سو می‌رود و گرایش‌های خودش را آشکار نکند. پرداختن به انسان و شأن و مسائل انسان مربوط به تفکر سیاسی است و کار ادبیات و نویسنده است».

💢بیشتر بخوانید👇

https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1117802


@sharghdaily
sharghdaily.com
September 6, 2026 28