شاید بوتیمار حق داشت غم میخورد!
در ادبیات فارسی، بوتیمار یا «غمخورک»، پرندهای افسانهای است که همیشه تشنه است، اما وقتی به دریا میرسد، از ترس اینکه مبادا آب دریا تمام شود، آب نمیخورد!
عطار در منطقالطیر از زبان او میگوید:
«گر چه دریا میزند، صد گونه جوش
من نیارم کرد از او، یک قطره نوش»
«گر زِ دریا کم شود، یک قطره آب
زآتشِ غیرت، دلم گردد کباب»
شاید روزگاری این حکایت، خندهدار به نظر میرسید؛ اما امروز، وقتی عقبنشینی دریای خزر و کاهش سطح آب دریاچههایی مانند آرال و ارومیه را میبینیم، شاید دیگر چندان به بوتیمار نخندیم.
البته مسئله آب فقط به سطح دریاچهها و تالابها محدود نیست؛ کاهش جریان رودخانهها، افت تراز آبخوانها، افزایش برداشت از منابع زیرزمینی و برهم خوردن توازن میان برداشت و تغذیه طبیعی منابع آب، نشانههای جدی فشار بر چرخه آب هستند.
بوتیمار از ترسِ تمام شدن آب، آب نمیخورد؛ ولی ما انسانها بدون ترس از تمام شدن آب، بیش از ظرفیت طبیعی سرزمین، برداشت و مصرف کردهایم. او یک قطره را هم زیاد میدید؛ ولی ما دریا را هم پایانناپذیر تصور کردیم.
شاید واقعاً حق با بوتیمار بود.
https://t.me/alpineclub_iran
Forwarded fromانجمن کوه نوردان ایران

2
1September 2, 2026 53 2