تجربهٔ خروج از بدن در دوران جنینی در پی یک رویداد تهدیدکنندهٔ حیات و پیامدهای مادامالعمر آن
والدینم از نظر روانی و عاطفی وضعیت مناسبی نداشتند.
هر بار که مادرم باردار میشد، پدرم او را نزد یک «قصاب حیاطپشتی» ــ یعنی فردی که بهصورت غیرقانونی سقط جنین انجام میداد ــ میبرد. سرانجام، پس از چندین بار سقط، مادرم دیگر حاضر نشد این کار را انجام دهد. در آن زمان، پدرم ادعا کرد که اگر او بچهای به دنیا بیاورد، دیگر مسئولیتی در قبال آن بچه نخواهد داشت.
پیش از تولد من، مادرم دو دختر داشت. اما زمانی که من را باردار بود، پدرم در تلاش برای پایان دادن به بارداری، با مشت به شکم او زد. این همان زمانی بود که من تجربهای خارج از بدن داشتم؛ تجربهای که آن را به دوران جنینی خود نسبت میدهم. مادرم از آن ضربه جان سالم به در برد و نیازی به مراجعه به بیمارستان پیدا نکرد.
پس از تولد، نوعی آگاهی بسیار نیرومند نسبت به خداوند و امور معنوی در من وجود داشت. این موضوع بخشی از تربیت خانوادگی من نبود. خواهرانم ــ که بعدها یک خواهر دیگر و حدود ده سال بعد، یک برادر نیز به خانواده اضافه شدند ــ فکر میکردند من خیلی عجیب هستم؛ زیرا از همان کودکی باور عمیقی به یک رابطهٔ عاشقانه و جاودانه با خداوند و نجاتدهندهام، عیسی مسیح، داشتم و هرگز از این باور فاصله نگرفتم. هیچکس نتوانست مرا از این باور منصرف کند و تمسخر یا خندیدن دیگران به ایمانم، کوچکترین تأثیری بر من نداشت.
همچنین نوعی آگاهی یا احساس درونی دربارهٔ حافظهام داشتم؛ اینکه حافظهٔ بسیار ضعیفی خواهم داشت. واقعاً هم همینطور شد و هنوز هم همینطور است. در قسمت پشتی چشم راست من، جای زخم بسیار بزرگی وجود دارد که وقتی اپتومتریست آن را کشف کرد، تشخیص داد احتمالاً بر اثر ضربهای بسیار شدید به چشم ایجاد شده است؛ ضربهای که در شرایط معمول میتوانست به بستری شدن در بیمارستان منجر شود. با این حال، من در تمام طول زندگیام هرگز آسیبی به چشمم وارد نشده بود و اکنون ۶۸ سال دارم.
من هرگز از مرگ نترسیدهام. حتی زمانی که بسیار جوان بودم، به خانوادهام گفته بودم که در ۷۴ سالگی خواهم مرد. هنوز هم به این موضوع باور دارم.
من از همان ابتدا نسبت به دیگر اعضای خانوادهام بسیار حساستر بودم و زندگی بسیار پویا و متفاوتی نسبت به آنها داشتهام؛ البته این تفاوتها را همواره به شکلی مثبت تجربه کردهام.
همچنین بارها و بارها با چالشهایی مواجه شدهام که آنها را به شیطان نسبت میدهم؛ حتی یک شب احساس کردم که او از نظر روحی به من حمله کرده است. اما ایمانم باعث شد او را شکست دهم و از خود دور کنم.
گروه وابسته به انجمن بین المللی تحقیقات تجارب نزدیک به مرگ (IANDS) در ایران
@IranNDE
research.iands.org
research.iands.org
Australian woman left her body as a fetus and has strong lifelong after-effects
IANDS, International Association for Near Death Studies
19August 26, 2026 512 2 5