اصل نخست مبارزۀ سیاسی: پذیرش مسئولیت ضرورت
شرطِ عمل سیاسی موجه، مانند عمل اخلاقی موجه، آگاهی به ضرورتی (در معنای بازبینیشدهای که در فصل «هستیشناسی» ترسیم شد) است که کل وضعیت – از مناسبات بیرونی تا حتی وجود خود سوژۀ سیاسی، از انسدادها تا امکانات و فرصتها – را شکل داده است. هر شکلی از عدم آگاهی به این ضرورت و وارد ساختنِ مکانیسمِ ضدآگاهانۀ «ایکاش» به تحلیل یک وضعیتِ رویداده، منجر به فرافکنی و عدم پذیرش آن، و در نتیجه، سرکوب امکاناتی میشود که تنها با پذیرشِ تام وضعیتْ خود را به نمایش میگذارند و امکان تحقق مییابند.
این پذیرش همبستۀ مفهوم کلیدی دیگری است که «تجربۀ سیاسی» میخوانم. یک رویداد سیاسی تنها به شرطی «تجربه» میشود که هم ضرورت آن تصدیق شود و هم مسئولیت این ضرورت پذیرفته شود. در سوی مقابل، امکان دارد که یک سوژه (یا مجموعۀ بیناسوژگانی) یک رویداد را تجربه نکند، و دقیقاً به همین دلیل بارها و بارها وجوهِ هنوز تجربهنشدۀ آن را تکرار کند. این تکرارِ بدون تجربه، همان است که من انسداد مینامم. یک رویدادِ بهاصطلاح آزارنده (مثلاً آنچه شکست تاریخی نامیده میشود) تنها زمانی بارها و بارها تکرار – و گویی به رویه بدل – میشود که به سطح آگاهیِ افراد (یعنی پذیرش مسئولیت ضرورت آن تجربه از سوی جامعه) برکشیده نشده باشد.
خود این مواجهه با ضرورت و درک عوامل ضرورتبخش به یک رویداد است که «تجربۀ سیاسی» نامیده میشود و تحقق آن، به خودی خود، به پذیرش مسئولیت ضرورت آن رویداد منجر میشود. از سوی دیگر، پذیرش ضرورت وضعیت به معنای نادیدهگرفتنِ امکانات وضعیت نیست، بلکه دقیقاً به معنای اجتناب از مسدودکردنِ امکانات است. یک وضعیت دارای دو نوع امکانات است: یکی، امکان تفسیرهای مختلف و دیگری، امکانِ بروز تجلیهای مختلفِ مناسبات نیروها. گشایش هر دوی این امکانات نه تنها با پذیرش مسئولیت ضرورت منافات ندارند، بلکه اساساً مشروط به آناند و همچنین بنا به وحدتانگاری ایدئالیستی پویشی ذاتاً متمایز نیستند.
یک رویداد را میتوان بینهایت بار و به بینهایت نحو تفسیر یا روایت کرد. اما خود تفاسیر یک رویداد نیز از آن رویداد جدا نیستند. هرچند رویداد در یک ساحت (ساحت ضرورت رویدادگی) یک بار رخ داده و تمام شده است، اما تفاسیر آن تا ابد میتوانند بازآفرینی شوند. و میدانیم که اگر نیروهای دستاندرکار در یک گرهگاه تاریخیِ نامدار (مثلاً لحظۀ انقلاب)، هرکدام تلاشی سخت و جدی را برای تحقق خواست خود انجام دادهاند، تلاشی به مراتب سختتر و جدیتر و حتی خونبارتر، بعدها و بارها، بر سر تفسیر یا روایتِ آن رویداد، و نیز از آنِ خود سازیِ آن، در جریان است. این بدان سبب است که – و این همان رویکردی است که از این سطح عوامانه فراتر میرود – هر تفسیر یا روایتْ خود نوعی رویدادگی است.
به بیان دیگر، هر بار که یک رویداد تفسیری تازه مییابد، گویی دوباره و به نحوی «دیگر» رخ داده است. این نحو «دیگر»، نسبت به آنچه رخ داده «دیگر» نیست، بلکه خود آن است. این رویکرد تنها به کمک موضعی ایدئالیستی در قبال تفسیر و نیز نفی تمایز ذاتیِ جوهری-عرضی در طرح نسبت رویداد و تفسیر قابلفهم میشود. اینجاست که این وجه نخست (امکان تفسیرهای مختلف) به وجه دوم (امکانِ بروز تجلیهای مختلفِ مناسبات نیروها) پیوند میخورد. در حقیقت، همین کثرت تفسیری است که امکان نوعی کثرت در تجلی را بازآفرینی میکند؛ همان که از اساس با برداشت یکجانبه یا تقلیلگرایانه از امکانهای آن لحظه متفاوت است.
مسئله بر سر این است که حالا که آن رویداد ضرورتاً روی داده، چه امکانات دیگری را – نه فقط در ساحت تفسیر، بلکه حتی در ساحت انضمامیِ سیاست – دقیقاً بهواسطۀ همین روی دادنش آزاد کرده است؟ این امکانات دیگر را از یک منظر، تفسیرهای مختلف موثر، و از منظر دیگر، تجلیات مختلف مناسبات نیروها مینامیم. این دو یکیاند، چراکه تفسیر از تاثیر، یعنی ایده از تحقق، جدا نیست. درک کل ایدۀ این فصل در گرو درک این نسبت ظریف و اجتناب از درافتادن به دو پرتگاه ایدئالیسم ذهنمحور و رئالیسم عینمحور است. از بطن همین نسبت است که نه تنها کنش سیاسی ممکن میشود، بلکه آزادی نیز سربرمیآورد.
🔹 محمدمهدی اردبیلی
اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم، ۱۴۰۳، ویراست دوم، صص ۶۵۶-۶۶۰
#سوژه_سیاسی
#پذیرش_مسئولیت_ضرورت
#تجربه_سیاسی
🆔 @Intersubjectivity
8
6
3December 22, 2025 3.9K 20