رابو: منشور #7676 — TG.ME

روز ها پشت سر هم می‌دوند و من به دنبال زندگی‌ای می‌دوم که وقتی یک‌نفر سوال پیش پا افتاده‌ی چه خبر را ازم می‌پرسد چیزی غیر از روزمره برای تعریف کردن داشته باشم. روز ها میگذرند و من ساکت تر و تنها تر گوشه ها را نظاره می‌کنم. دلم میخواد جوابی برای تمامی چخبر های دنیا داشته باشم، چیزی که با شنیدن یا حتی تعریف کردنش سی‌ودومین دندانم نمایان شود یا اشکی در چشمم حلقه بزند، به احساسات آدمیان خیلی وقت است که واقف نیستم، اما در کل حسی درون کسی پدید بیاید. سخت گرفتن هایم را به حداقل رساندم ولی مدام جمله تو دیگه داری سخت میگیری رو از بقیه می‌شنوم. جان سخت شدیم و جانی برای این سختی ها درونم نمانده.
دنیا دائما بمان گوشزد میکند که خط صاف و ثبات چیز خوبیست ولی من بنده‌ی انحنا ها و گوشه ها و پستی بلندی هایی‌ام که چیزی برلی روایت دارند، اثری از زندگی.پیچک.

چخبر؟