داستان «دوست داشتن آدم بزرگها» که از قضا خیلی دوست داشتنی بود، بعد از سه پارت متوقف شد. فهمیدم خیلی فرق کرده.
وقتی کروماندا رو مینوشتم از قبل چهل قسمت رو نوشته بودم اما انگار بزرگسالی و زندگی تو ایران مجبورت میکنه از هرچی بهت زندگی میده اما پول نه دست بکشی و نویسندگی من هم مستثنی نبود. هنوز هم پلات داستانهام رو مینویسم. داستان دنیاهای عجیب و جدیدی که تو مغزم جریان دارن اما ترسیم نمیشن. چی بود این رویای نویسنده بودن که نه میتونستم بهش بچسبم نه ازش جدا بشم.
28
4July 28, 2026 200 2