روشنفکری ایرانی، چنانکه از نام آن برمیآید، روشنفکری ایرانی، یعنی حزب روشنفکران ایران است که اصحاب آن نه اهل فکرند و نه توانستهاند به عنوان ایرانی در نسبتی با جهان پرسشهای خود را مطرح کنند، زیرا آنگاه که در جهان هستند در ایران نیستند، و در دو سدهی اخیر، آنگاه که ایرانی بودهاند مکانی در جهان نداشتهاند. به عبارت دیگر، روشنفکری ایرانی، به طور عمده، اهل تقلید مضاعفی است و اگر خرقهی تقلید از تن بیرون کند، نمیتواند تنفس کند. در روشنفکری ایرانی، اصل بر تقلید است و مرجعِ تقلید اهمیتِ چندانی ندارد: آنچه در تقلید از کارل مارکس، ژان پل سارتر، میشل فوکو، کارل اشمیت، و نویسندگان خردهریز دیگر مانند اَلَن بَدیو، ریچارد رورتی و ژیژک، مشترک است، که هر یک در دورهای به مرجعی برای همهی بحثهای ایرانی تبدیل شده بودند بیآنکه بدانند ایران در کجای ربع مسکون قرار دارد، همان تقلید است. مهم نیست که مارکس نظریهپرداز دیکتاتوری پرولتاریا و اشمیت نظریهپرداز دولت توتالیتر بودهاند؛ آنچه اهمیت دارد، این است که با تکیه بر هر یک از آنان میتوان وضع تقلید را ابدی کرد. البته، وضع تقلید این حُسن را نیز داشت که دستکم مانع خیالاندیشیهایی از نوع «آنچه خود داشت ...» میشد. تقلید از مارکس و اشمیت خود مبیّن این درجه از آگاهی است که روشنفکری ایران بدون پشتوانهی دانش آنان حتی از طرح پرسشهای خود ناتوان است. 📚 ابنخلدون و علوم اجتماعی؛ گفتار در شرایط امتناع ✍ استاد جواد طباطبایی، تهران، مینوی خرد، ۱۴۰۰، ص ۴۵ @lWanoh
روشنفکری ایرانی، چنانکه از نام آن برمیآید، روشنفکری ایرانی، یعنی… — ایران همراه روایتی از تاریخ — TG.ME
June 5, 2026 214 4