کوچه‌نشینی منفی‌کار تپه‌نشین‌های محلة ماللازینال در کوچه‌های پلکانی و… — ایشیق یول — TG.ME

♦️کوچه‌نشینی منفی‌کار

تپه‌نشین‌های محلة ماللازینال در کوچه‌های پلکانی و مارپیچی زندگی می‌کنند. گاه بدن مار به بیش از صد پله هم می‌رسد. خیلی وقت‌ها این پله‌های بتنی بلند، صندل می‌شوند. در تپه‌پیمایی‌های روزانه، جمع‌های زنانة بسیاری را می‌بینم که با چادرهای گل‌گلی زانو به زانوی هم چسبانده و گرم صحبتند؛ گفتن‌هایی که تمامی ندارد و فقط با دیدن غریبه‌ای چون من قطع شده و بدل به نگاه‌های خیره می‌گردد.
«من از خانه بیرون نمی‌رفتم. نگذاشتم دخترم هم تا کلاس نهم تو کوچه باشد. چون مستأجر هستم تا حالا در چند جا از محله ساکن شده‌ام. هرچه به من گفتند تو هم بیا بشین حرف بزنیم، نرفتم. می‌ترسیدم. نمی‌خواستم سرّ خانه‌ام به بیرون درز نکند.»
خانم عیوضیان، زن میانسالی است که حدود هشت سال پیش، به خاطر کمک یک خیر به فرزندش، تحولی وجودی تجربه می‌کند. پس از آن، هرچند که وضعیت مالی‌اش «زیر صفر» است، با خداوند عهد می‌بندد دنبال آن نوع خانواده‌های فقیری بگردد و به خیرها معرفی کند که غیرت کار کردن دارند ولی درآمدشان کفاف نمی‌دهد؛ و در عین حال، «اوزلو» (پررو) نیستند و شرم اجازه نمی‌دهد از کسی چیزی بخواهند.
«به زن‌ها پیشنهاد دادم کنار حرف زدن، یک کاری هم بکنید. با خانم خیری آشنا شده بودم که سرمایة اولیه را می‌داد. به زن‌ها گفتم مثلا بیایید کاموابافی کنید. کل درآمدش را هم خودتان برمی‌دارید. آن خانم خیر حتی پول مواد اولیه را هم نمی‌گرفت. یکی‌شان گفت کمرم درد می‌کند. یکی‌شان گفت سرم درد می‌کند. آن دیگری گفت چند روز دیگر باید برویم روستا... گفتم بهانه نیاورید. دست و چشم‌تان که سالم است. من خودم مریض بودم. تازه از عمل بیرون آمده بودم ولی کار می‌کردم. یک همسایة دیگر هم داشتیم که زن خوبی بود. هم در خانه فرش می‌بافت، هم وسایل بهداشتی می‌فروخت.»
از اواخر سال ۱۳۹۴، حالا بیش از ده سال است که مدام در این کوچه‌ها پرسه می‌زنم و زن‌های زیادی را می‌بینم که ساعت‌ها روی پله‌های سیمانی نشسته‌اند و حرف می‎‌زنند، اما کار درآمدزایی انجام نمی‌دهند. چند سال پیش هم دفتر تسهیلگری محله، با فراهم آوردن چند دستگاه چرخ خیاطی و برگزاری کلاس آموزش خیاطی، با استقبال ناچیز زن‌ها مواجه شده و در نهایت ناکام مانده بود. زن‌ها، علیرغم اینکه نیاز مالی داشتند، کوچه را به کلاس ترجیح می‌دادند.
قبلا جمع شدن زن‌ها جلوی در خانه‌ها و گپ زدن‌های روزانه را پدیده‌ای دو وجهی دیده و تفسیر کرده بودم: وجه مثبتی که می‌تواند با شریک کردن دیگران در داستان‌های رنج شخص یا خانواده، کارکرد پراکندن درد را در پی داشته باشد و بدین‌طریق همچون فنی تاب‌آورانه عمل کند؛ و وجه منفی به‌عنوان موقعیتی اجتماعی که از خلال بدگویی پشت سر این و آن، زخم زبان را تولید می‌کند و سمّی کشنده در فضای زیست جمعی می‌پراکند.
حالا باید وجه سومی را هم در پدیدة کوچه‌نشینی و پاتوق‌های زنانه ببینم. این پدیدة همزمان خوش و ناخوش‌کننده، این الگوی رفتاری مثبتِ منفی‌ساز، تبدیل به شکلی از اعتیاد شده است. که اگر نباشد آدم‌ها در خانه‌های کوچک و تنگ و نمور کلافه می‌شوند. مادة مصرفی در این اعتیاد اجتماعی، جویدن حرف است. به تدریج، کوچه‌نشینی بدل به عادتی تن‌پرورانه می‌شود که ترک آن دشوار می‌نماید. در نهایت، عین در کوچه نشستن، نفی هر گونه کار پول‌آوری می‌شود. اگر به جای زبان، دست‌ها می‌جنبیدند و چیزی می‌بافتند، شاید تفاوتی هرچند جزئی در وضع مالی خانواده‌ها و تغییری در جوّ مسموم ساخته‌شده از غیبت‌ها ایجاد می‌شد.

🗒 اصغر ایزدی جیران

📚 آذربایجان را جامعه‌شناسانه بخوانیم.


📚@ISHIQYOL
❤5
July 6, 2026 301 3