باز من، باز اتاق و داستان‌های ما. انگار هرچقدر من بزرگ‌تر بشم دنیا… — هوران — TG.ME

هورانصبح‌ها با اصرار آلارم گوشی روی یه تخت چوبی که همین چندماه پیش خودم رنگش کردم بیدار می‌شم. و وقتی روش می‌شینم و سرم رو بالا میارم یه تلویزیون قدیمی با برند شهاب می‌بینم‌. تلویزیونی که فقط چندسال از من کوچیک‌تره. و یه کنترل با گارد پلاستیکی قرص و محکم داره.…
باز من، باز اتاق و داستان‌های ما.
انگار هرچقدر من بزرگ‌تر بشم دنیا برام تنگ‌تر میشه و این فرایند از اتاقم شروع شده.
زمان زیادی نگذشته که مهمون ناخونده این‌ چهارتا دیوار شدم شاید هم به خاطر حس غریبگی شکل گرفته بین ماست، به هر حال شکل گرفتن یک رفاقت عمیق، مدت زمان زیادی رو لازم داره.
عمده‌ی وسایل حفظ شدن، مثل فرش گل گلی قرمز رنگ، تخت رنگ شده‌ای که یه مقدار پیرتر شده و تلویزیون قدیمی و ...
اما به طور خلاصه این اتاق اون نیست.
این احتمال وجود داشت که بتونم عیناً وسایل گذشته رو حفظ کنم اما توی اصل ماجرا تفاوتی ایجاد نمی‌کنه.
اتفاقا موارد جدیدی به اتاق اضافه شده که منشا احساسات خوبی هستند اما به صورت کلی اتاق عوض شده و ویژگی‌های اساسی رو با نگه داشتن جزئیات نمیشه پوشش داد.
این اتاق با آفتاب قهره.
اگه به حال خودش رها بشه ممکنه هیچوقت نور رو نبینه.
به تاریکی خو گرفته و پنجره‌هاش رو قورت داده.
پس این یک تفاوت تعیین کننده بین دو اتاق مورد بحث ماست.
شاید اینجوری باشه که اتاق قبلی نور خورشید رو به چشم‌هام می‌پاشید تا من رو از خواب بیدار کنه، تا آماده کنه.
اما اینجا خود اتاق خوابیده و نیازمنده که من به در و دیوار و اشیاء مختلف رنگ بریزم.
و یا این که هر دو توی تاریکی بخوابیم و بیدار بشیم.
این اتاق برخلاف قبلی برای من، به خودش زحمت نمیده. این اتاق دغدغه‌ی خوب کردن حال من رو نداره.
حالا من دقیقا وسط یک دو راهی ایستادم، یک دو راهی سخت. زحمات اتاق قبلی رو فراموش کنم و با اتاق جدید به عمق تاریکی بپرم و یا خودم رو برای تاریکی‌ها چراغی کم نور کنم.
فکر کنم زندگی مراحل مختلف رو جوری قرار میده که برای خوب بزرگ شدن راهی به جز انتخاب دوم وجود نداشته باشه.

#علی_اصغری
@Huran_Channel
July 10, 2024 1.4K 4