مدتهاست که دوست دارم یک چیزی بنویسم شاید کمی راحتتر نفس بکشم ولی هیچ وقت بیشتر از دو خط حرفهای بیسر و ته چیزی به نگارش درنیومد.
غبطه میخورم به حال گذشتهی خودم که از ته یک دونه بلوط میرفتم تا انتهای عالم و سر اخرین دور برگردون، فرمون و تا ته میچرخوندم و دوباره میرسیدم به همون حوالیای که بودم؛ با این تفاوت که انگار چیزی رو از رو دوشم یک جایی تو مسیر دفن کرده و برگشته باشم.
ولی الان پر از خلا شدم؛ پر از هیچ.
هیچ کلامی به هیچ مفهومی نمیرسه؛ انگار از هر مسیری که برم همینجام.
همهی فرداها هیچ ارزش افزودهای نداره
فقط غمباد گفته نشدن حرفهایی که فقط یک سری هجای بیمعنی و مفهومه، که حتی عنوان شدنش هم غیرموجهه.
شبیهترین حالت به زندگی کردن دلمردگی.
@HolyFeel
61
26
5
4
2
1
1July 21, 2025 5K 26