▪️چشم به راه «طلایه لشکر خزان»
تنها لشکری که منتظر آمدنش هستم «لشکر خزان» است. چندی پیش در اوج گرما در راه ری به طوس ناصرخسرو قبادیانی پیام داد که: «ز جور لشکر خرداد و مرداد / تواند داد ما را هیچکس داد؟».
امروز مسعود سعد سلمان از زندان نامهای به سوی آن حجت خراسان فرستاد و گفت اگر یک ماه دیگر صبر کنی آنگاه «چون سوی چمن گذر کنی بینی/ بگریخت ز بیم لشکر گرما| شاها سپه خزان پدید آمد/ هم گونه کهربا شده مینا».
در آن زمان است که جنگ میان لشکر خزان و سپه بهار بالا میگیرد و فلکی شروانی از شروان گزارش میکند که «خیل خزان بتاختن بر سپه بهار زد/ خسرو مهرگان علم بر سر کوهسار زد» و همشهریاش خاقانی شروانی هم میافزاید که «کرد خزان تاختن بر صف خیل بهار/ باد وزان بر رزان گشت به دل کینهدار».
اگرچه دلمان برای «سپه بهار» میسوزد، امّا وقتی میلاد عرفانیپور یادمان میآورد که «پاییز بهاریست که عاشق شده است»، با اخوان ثالث به بارگاه «پادشاه فصلها» میرویم، و جشن مهرگان را برپا خواهیم کرد، در حالیکه امیرمعزی در وصف آن چنین میسراید: «جشنی عجب که در چمن و بوستان همی/ بر لشکر بهار زند لشکر خزان». همان زمان است که با ملکالشعراء بهار و محمدرضا شجریان میزنیم زیر آواز و میخوانیم:
«باد خزان وزان شد
چهرۀ گل خزان شد
طلایه لشکر خزان از دو طرف عیان شد
چو ابر بهمن ز چشم من چشمۀ خون روان شد
ناله، بس مرغ سحر در غم آشیان زد
آشیان سوخته بین مشعله در جهان زد
عزیز من - مشعله در جهان زد
خدا خدا داد ز دست استاد
که بسته رخ شاهد مهلقا را
فغان و فریاد ز جور گردون
که داده فتوای فنای ما را
کشور خراب، فغان و زاری
پیچه و نقاب سیاه و تاری
وه چه کنم از غم بیقراری
تا به کی کشیم ذلت و بیماری
بیا مه من رویم از ورطۀ جانسپاری»
▫️ معصومعلی پنجه
۳۱ مرداد ۱۴۰۵ | در حصارک در حصار لشکر گرما
✓ شعرهای کهن همه از گنجور گرانمایه برداشته شده است.
📘 پنجهنامه: تاریخ و خاطره
🆔 t.me/HistoryandMemory








