«لاکوتا»
گولههای سربی در هوا
شرابِ سرخ بر آسفالت
همه مست.
هیچکس توان ایستادن نداشت
هیچکس نتوانست ابر شود
هیچکس لاکوتای باستانی را ننواخت
و لالاییِ مادران قطع نشد.
بخواب، فرزندم
گورها پر شدهاند.
گولههای آتش در هوا
جیغهای بنفش
در کوچه پسکوچهها
همه دیوانه.
آهای مستان...
آهای دیوانگان...
گندمزار را سوزاندند
آب بیاورید… آب…
چه کسی حقیقتِ گندم را خواهد سرود؟
و چه کسی جرأتِ دیدن
خوابِ شقایقهای پرپر
را
در روزِ وهمزده
خواهد داشت؟
-الفهیولا
#شعر
@Hayoulism
12
1
1February 16, 2026 1.8K 9