#روزنوشت_هفتم | کاش همون اول خودمو لو نمیدادم:)
امروز که داشتم به یک پادکست دربارهی فن بیان گوش میدادم، به نکتهای اشاره شد که خیلی برام جالب بود:
اگر موقع صحبت کردن استرس دارید، اضطراب دارید یا حتی حس میکنید صداتون داره میلرزه، هیچوقت این موضوع رو بیان نکنید.
شاید چون خودتون کاملاً متوجه استرستون هستید، فکر کنید بقیه هم حتماً متوجهش شدن؛ در حالی که در بیشتر مواقع، آدمهایی که دارن به شما گوش میدن اصلاً از میزان اضطرابی که درونتون دارید خبر ندارن.
این موضوع منو یاد اولین ارائهام در دانشگاه انداخت.
اولین ارائهی عمرم بود و برای درس «کاربرد کامپیوتر در مدیریت» باید دربارهی دیجیتال مارکتینگ، سئو و اینستاگرام صحبت میکردم.
پنج دقیقهی اول ارائه، کلاس کاملاً ساکت بود و همه با دقت به چیزهایی که میگفتم گوش میدادن.
ولی چیزی که خودم تجربه میکردم کاملاً متفاوت بود.
شدیداً استرس داشتم. حس میکردم صدام خیلی میلرزه و حتی نفس کشیدن برام سخت شده بود.
بعد از حدود پنج دقیقه، با خودم فکر کردم:
«دیگه دارم خراب میکنم.»
و دقیقاً همونجا اشتباه کردم.
وسط ارائه ایستادم و گفتم:
«خیلی استرس دارم و صدام داره میلرزه.»
استاد همون لحظه گفت:
«اصلاً صدات نمیلرزید. من همچین چیزی حس نکردم.»
ولی از اون لحظه به بعد، احساس کردم توجه کلاس چند برابر شد.
چند نفس کشیدم و ادامه دادم، اما دیگه مثل قبل نبود. انگار خودم چیزی رو که تا اون لحظه فقط در ذهن خودم وجود داشت، به بقیه هم معرفی کرده بودم و حالا همه منتظر بودن ببینن واقعاً ایرادی وجود داره یا نه.
بعداً وقتی به دوستم گفتم «خیلی خراب کردم»، بهم گفت:
«عالی بود، تا وقتی که خودت گفتی استرس داری. همونجا نباید وایمیستادی؛ باید ادامه میدادی.»
و من هیچوقت اون ارائه رو «بدترین ارائهام» نمیدونم.
چون اولین ارائهام بود، واقعاً براش تلاش کرده بودم و حتی بیشتر کسایی که بعد از من ارائه دادن، از روی گوشی ارائه میدادن؛ در حالی که من بدون استفاده از هیچ چیزی ایستاده بودم و صحبت میکردم.
بعدها همین موضوع رو در میتینگهای کاری هم دیدم.
یادمه یک بار با یک تیم در حال صحبت بودیم و یکی از ادیتورها که پاکستانی بود، وسط صحبتش گفت:
«من انگلیسیم خوب نیست و نمیتونم خوب صحبت کنم.»
و بعد از گفتن همین جمله، ساکت شد.
شاید واقعاً زبانش اونقدر که خودش فکر میکرد خوب نبود، اما مسئله این بود که خودش این ضعف رو به بقیه اعلام کرد.
وقتی خودت قبل از بقیه بگی «من در این قسمت ضعیفم»، ناخودآگاه توجه آدمها رو دقیقاً به همون نقطه میبری.
حتی یک تجربهی دیگه هم از گرفتن گواهینامه دارم.
یک بار افسر بهم گفت ماشین رو نگه دار.
من فکر کردم رد شدم.
چون همین فکر اومد توی ذهنم، کلاً ترمز و کلاچ رو ول کردم و ماشین خاموش شد.
افسر با تعجب گفت:
«چرا همهچی رو ول کردی؟ میخواستم قبولت کنم!»
باز هم نتیجهی کار، نه به خاطر اینکه واقعاً خراب کرده بودم، بلکه به خاطر این بود که زودتر از موعد نتیجهگیری کردم و خودم کار رو خراب کردم.
فکر میکنم این موضوع فقط دربارهی استرس نیست.
خیلی وقتها وسط یک کار، یک میتینگ، یک ارائه یا حتی یک موقعیت مهم، چون حس میکنیم داریم خراب میکنیم، زود ناامید میشیم، خودمون رو لو میدیم یا حتی کار رو رها میکنیم.
در حالی که شاید از بیرون، همهچیز خیلی بهتر از چیزی باشه که ما در ذهنمون تصور میکنیم.
پس شاید بهتره تا وقتی کارمون تموم نشده، قضاوتش نکنیم.
تمام تلاشمون رو بکنیم، ارائهمون رو تموم کنیم، میتینگمون رو به پایان برسونیم، کارمون رو انجام بدیم و بعد نتیجه رو بسنجیم.
نه وسط مسیر.
و شاید مهمتر از همه:
هر ضعفی که خودت از خودت میدونی، لزوماً چیزی نیست که بقیه هم ببیننش.
پس لازم نیست خودت قبل از همه، خودت رو لو بدی. :)
امیدوارم این تجربه به کارتون بیاد؛ چون حس میکنم این اتفاق خیلی وقتها برای همهمون پیش میاد. 🤍
34
2
1
1September 5, 2026 282 7 8