اینجا هم مرگ هست هم زندگی. تنهایی هولناک است. شعر خواندن سخت و سرودن از آن هم سختتر است. سکوت از همه سادهتر است. در سکوت تو را به قلب کوچکم میفشارم. نوشتههای ابتداییام احتمالاً آنقدرها که انتظار داری خوب نباشند. چگونه خوب بنویسم وقتی خوب نیستم؟ «گل قرمز» لب تو را در خواب جستجو میکنم. بوسهای نصیبم نمیشود. آهسته به نام کوچکم صدایم میکنی ولی میان هجوم امواج گم میشود. شاید که پیش از لبها نجوا بوده است. بوسه را باید میان همین نجواها پیدا کنم. عجالتاً آهسته کنارم بیا تا زمان بوسیدن دوباره فرا رسد.
|«مویههای شاعرانه» - از شمارهٔ یکم
ع.ق
