گوشه‌گیر: post #6959 — TG.ME

امسال خیلی کار کرده‌ام. خسته شده‌ام. قلبم درد می‌کند و تحمل ندارد، زیر بار مشکلات تاب نمی‌آورد. در مجموع اندوه فراوانی دارم. عذاب مذاب‌وار به روی قلب نازکم ریخته می‌شود درحالی که به‌خدا غیر از عشق‌ورزی و کار؛ هیچ گناهی نکرده‌ام. هنوز به دریا سر نزده‌ام. پای رفتن ندارم. نای رفتن هم ندارم. آخرین بار دست در دست هم زیر سیاهی دهشتناک آسمان، آسان و روان روی ساحل نقاشی کشیدیم. نقش کشیدن روی ساحل از تو و نقش بستن خاطرات - به دقت و ظرافت - در خاطر‌ام از من. فراوان تلاش کردم اما ترجیح می‌دهم بار دیگر که پایم به سمت ساحل کشیده شد، شانه‌ام میزبان سیاهی بلند موی تو باشد.

این‌جا هم مرگ هست هم زندگی. تنهایی هولناک است. شعر خواندن سخت و سرودن از آن هم سخت‌تر است. سکوت از همه ساده‌تر است. در سکوت تو را به قلب کوچکم می‌فشارم. نوشته‌های ابتدایی‌ام احتمالاً آن‌قدرها که انتظار داری خوب نباشند. چگونه خوب بنویسم وقتی خوب نیستم؟ «گل قرمز» لب تو را در خواب جستجو می‌کنم. بوسه‌ای نصیبم نمی‌شود. آهسته به نام کوچکم صدایم می‌کنی ولی میان هجوم امواج گم می‌شود. شاید که پیش از لب‌ها نجوا بوده است. بوسه را باید میان همین نجواها پیدا کنم. عجالتاً آهسته کنارم بیا تا زمان بوسیدن دوباره فرا رسد.

|«مویه‌های شاعرانه» - از شمارهٔ یکم
ع.ق
❤9
August 23, 2026 291 1