دولت نامِ سردترینِ همهیِ هیولاهای سرد است و به سردی دروغ میگوید. و این دروغ از دهاناش برون میخزد که «منِ دولت، همان ملّتام.»
«از من بزرگتر بر رویِ زمین هیچ نیست؛ من ام انگشتِ سامانبخشِ خدا!»
هیولا چنین میغرّد و تنها درازگوشان و کوتهبینان نیستند که [در برابر-اش] به زانو میافتند!
آوَخ، او در گوشِ شما، شما جانهای بزرگ، نیز دروغهای بیفروغاش را زمزمه میکند! آوَخ، او میشناسد دلهای سرشاری را که خواهانِ بر باد دادنِ خویش اند!
او دوست دارد پهلوانان و شریفان را پیرامون خویش گرد آورد. این بتِ نو! خوش دارد که در تابشِ خورشیدِ وجدانهای پاک خود را گرم کند، این هیولای سرد!
آری، اینجا بسیاری مرگی فراهم کرده اند که به نامِ زندگی بر خویش میبالد.
...دولت آن جا ست که همگان، از نیک و بد، خود را بر باد میدهند: دولت آن جا ست که خودکشیِ اندک-اندکِ همگان «زندگی» نام گرفته است.
August 26, 2026 33