با همون جونی که توی پاهاش مونده بود خودش رو به مادرش رسوند و صورت بیروح مادرش رو توی بغلش گرفت
“مامان..”
“مامان جونم..چشماتو باز کن”
لکنت گرفته بود و صداش بالا نمیومد ، آخه یه بچه توی سن و سال اون چیکار میتونست کرده باشه که باید تاوانش رو اینجوری پس میداد؟ با دستای کوچکش صورت مادرش رو نوازش کرد و قطره اشکی که روزها تلاش کرده بود تا مانعش بشه روی گونهی مادرش افتاد ، پسرک همون لحظه قسم خورد که انتقام پدرش و دردی که مادرش کشیده رو میگیره..
𝖣𝗋𝖺𝗆𝖺 · 𝖱𝗈𝗆𝖺𝗇𝖼𝖾 · 𝖢𝗋𝗂𝗆𝖾 · 𝖳𝗁𝗋𝗂𝗅𝗅𝖾𝗋 · 𝖱𝖾𝗏𝖾𝗇𝗀𝖾
𝖳𝗈𝗑𝗂𝖼 𝖱𝗈𝗆𝖺𝗇𝖼𝖾 .