«دلم فقط يك چيز مىخواست: رفتن، راه رفتن…همه چيز برايم يكسان بود!دلم مىخواست دور شوم، ديگر برنگردم، ناپديد شوم، توى جنگل گم و گور شوم، وسط ابرها، ديگر چيزى يادم نيايد، فراموشى...فراموشى...»• آگوتا کریستوف@GLrious333t.me/GLrious333/19510Translate2June 29, 2026 230 2